صفحه اصلی / اقتصاد سیاسی / کارش را کرد و رفت

کارش را کرد و رفت

برای فریبرز رئیس‌دانا که جهان را به قدر فرصت و همت خود معنا کرد

فریبرز رئیس‌دانا در صبح ۲۶ بهمن ۱۳۹۸ جهانی را که سال‌ها برای بهتر شدنش تلاش کرد تنها گذاشت. پس از درگذشت او افرادی از همکاران، آشنایان، شاگردان و رفقای او هر یک به فراخور وجهی از فعالیت علمی و اجتماعی ایشان مطلبی در فضای مجازی نوشتند و یاد و خاطره‌اش را گرامی داشتند. در مجموع این مطالب آن‌چه برداشت می‌شود جامع‌الاطرف بودن دکتر رئیس‌دانا است.

سخت است اگر بخواهیم از همه حوزه‌های فعالیت رئیس‌دانا نام ببریم و دست آخر چیزی را از قلم نیندازیم. اقتصاددان، پژوهشگر اجتماعی، نویسنده، مترجم، روزنامه‌نگار، فعال کارگری، عضو کانون نویسندگان ایران، شاعر و محقق فرهنگی.

رئیس‌دانا در همه‌ی این حوزه‌ها کارکتر خاصی داشت و در هیچ از آن‌ها هم‌عرض دیگران ننوشت و عمل نکرد بلکه ویژگی‌های منحصر به فردی داشت که او را از دیگران متمایز می‌کرد.

یکی از ویژگی‌های بارز اش آرمان‌گرا بودن بود. همچنان‌که خود نیز در یکی از سخنرانی‌هایش گفته است: «کارکتر من کارکتر آرمان‌گراست و من کارکترهای آرمان‌گرا را ضروری‌ترین کارکترها، ضروری‌ترین شخصیت‌ها برای تاریخ بشری می‌دانم» و در همین سخنرانی در توضیح کارکتر آرمان‌گرای خود می‌گوید: «من فقط برای این ساخته شدم که آگاهی برسانم. برای یک جامعه‌ی بهتر امید ببخشم و به توده‌ها بگویم سر تسلیم فرود نیاورند»

رئیس‌دانا از نسل «جویندگان شادی در مُجری آتشفشان‌ها» بود و در دوران رخوت و رکود زمانه که بسیار کسان تمام آرمان‌های عدالت و آزادی و تحقق‌شان را سراب می‌پنداشتند با علم رهایی‌بخش، بیان صریح و بی لکنت و شجاعت کم نظیرش به نسلی از جوانان جویای عدالت اجتماعی اعتماد به نفس داد. چه آن زمان که در میدان دانشگاه با پژوهش‌های انتقادی خود چراغی در فضای رخوت آلود دانشگاه ایرانی روشن کرد و چه بعد از آن در کسوت پژوهشگری مستقل در طرح‌ها و برنامه‌های اجرایی و مشاوره به کارگرانی که نمی‌بایست سرتسلیم فرو می‌آوردند.

شخصیت آرمان‌گرای او نه فقط در حوزه نظریه و تحلیل بلکه درعرصه عمل نیز حضور داشت. طرح‌های پژوهشی و اجرایی متعدد در حوزه‌های اقتصادسیاسی ایران، اقتصاد شهری، اقتصاد حمل و نقل، اقتصاد مواد مخدر و مسائل کارگری؛ حضور او در تشکل‌های کارگری مستقل و کانون نویسندگان و تاسیس ستاد یاری بم در مورد کمک به زلزله‌زدگان، همه و همه دانش او را به حوزه‌ی عمل پیوند می‌داد و از او یک روشنفکر غرغروی برج آج نشین نساخت. هر جا که لازم بود دست به کاری زد و سعی کرد در جای درست بایستد و از منافع واقعی مردم، کارگران، زحمتکشان، زنان، دانشجویان، جوانان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران دفاع کند.

پس از درگذشت‌‌ رئیس‌دانا دوستی برای توصیف او نوشت : «پا پَس نکشید» این شاید یکی از دقیق‌ترین تعابیر از شخصیت آرمان‌گرای اوست که البته برای او بی‌هزینه نیز نبود. تبعید از دانشگاه به دل اجتماع و مردم، زندان یک ساله به دلیل پافشاری بر مواضع اقتصادی که بعدها درستی آن‌ها کاملا اثبات شد، جدال با بیماری سرطان، شکست دادن آن و سرانجام ایستادن در جایی که امروز حتی مخالفانش نیز شجاعت ایستادنش را تحسین می‌کنند و به احترامش کلاه از سر برمی‌دارند.

با قاطعیت می‌توان ادعا کرد اقتصاد و پژوهشگری اجتماعی در ایران اگر فریبرز رئیس‌دانا را به خود نمی‌دید چیزی کم داشت. دفاع علمی و رهایی‌بخش او از طبقه کارگر و زحمتکشان با بیانی دلنشین، قابل درک، اقناعی و ساده فهم برای عموم از جمله مواردی است که نسلی از علاقه‌مند و پژوهشگران علوم انسانی در ایران را به فکر و حرکت واداشت که آن‌چه در علم رسمی دانشگاهی و تریبون‌های مسلط گفته می‌شود همه‌ی آن چیزی نیست که باید بدانند.

به این تعبیر رئیس‌دانا یک روشنفکر انقلابی اهل عمل بود که حتی آثار نظری‌اش نیز مخاطب را به دیگرگونه اندیشیدن فرامی‌خواند. از آن دسته روشنفکرانی که به تعبیر «لوسین گلدمن» دستی در کار ساختن تاریخ دارند:

«افراد انقلابی، که روشنفکران اهل عمل‌اند، کاری که در این چشم‌انداز می‌کنند این است که به انسان‌ها یاری می‌رسانند تا از گرایش‌های طبیعی که در اعماق وجودشان نهفته و تمدنی سرکوبگر آن‌ها را تباه ساخته است آگاهی به دست بیاورند. آن‌ها برای این منظور انسان‌ها را به رسالت راستین‌شان بازمی‌گردانند: پرداختن به ایجاد اتحاد و از همین رهگذر ساختن تاریخ»

(جامعه‌شناسی ادبیات، دفاع از جامعه‌شناسی رمان، لوسین گلدمن، ترجمه محمدجعفر پوینده)

روشنفکران انقلابی اهل عمل از میان ریگ‌ها و الماس‌ها نیز کارشان را می‌کنند تا آن حقیقت جاودان انسانی را گرچه نه تحقق کامل، که گامی در جهت عملی شدن‌اش بردارند.

رئیس‌دانا طی دو دهه گذشته همواره در ردیف اول نویسندگان در امام‌زاده طاهر برای تجلیل از یاد و خاطره‌ی محمد مختاری و محمد جعفر پوینده بود. دوستی نقل می‌کند که در آخرین حضور خود در سال ۹۸ خطاب به سربازی که مامور بود و معذور گفته بود: «ما کارمان را می‌کنیم و می‌رویم. ما برای ماندن نیامده‌ایم، پس بگذارید کارمان را بکنیم»

این عیناً همان جمله‌ای بود که در آخرین دیدارم و زمانی که در بستر بیماری بود به او گفتم. در آن روزهای کرونایی که هر دم کسی در گوشه‌ای جان می‌داد موج سهمگین احساسات انسانی بر او غلبه کرده بود و با بغضی در گلو و قطره اشکی بر گوشه‌ی چشم گفت: «همیشه دوست داشتم برای این مردم کاری بکنم اما الان دارند جلوی چشمم تلف می‌شوند و کاری از دستم برنمی‌آید» و این بود پاسخ من: «هر آنچه که لازم بود کرده‌ای، نوبت ماست»

منبع: ماهنامه صنعت حمل و نقل، شماره ۳۷۰، فروردین و اردیبهشت ۹۹، یادنامه دکتر فریبرز رئیس‌دانا

درباره خسرو صادقی بروجنی

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا