صفحه اصلی / فرهنگ و اندیشه / عاشق‌ترین زندگان

عاشق‌ترین زندگان

 در خلوت روشن با تو گریسته‌ام

برای خاطر زندگان

و درگورستان تاریک با تو

خوانده‌ام

زیباترین سرودها را

زیراکه مردگان این سال

عاشق‌ترین زندگان بوده‌اند

(احمد شاملو)

سیمون دوبوار می‌گوید: ‹‹نام نویسنده برازنده کسی است که مسئول باشد‌. مسئول دربرابر خود و دربرابر همه دل واپسی‌هایی که دراین جهان رنجور وجود دارد‌.›› و پوینده و مختاری به راستی چنین بودند که اگر نبودند چه بسا که امروز در میان ما بودند. همان گونه نوشتند که ‹‹باید›› می‌نوشتند. بدان سان که نزار قبانی می‌گوید:

من می‌نویسم

تا اشیاء را منفجرکنم‌، نوشتن انفجار است

می‌نویسم

تا روشنایی را بر تاریکی چیره کنم

می‌نویسم

تا خوشه‌های گندم بخوانند

تا درختان بخوانند

می‌نویسم

تا گل سرخ مرا بفهمد

تا ستاره‌، پرنده

گربه‌، ماهی و صدف

مرا بفهمد

می‌نویسم

تا دنیا را از دندان‌های هلاکو

از حکومت نظامیان

از دیوانگی اوباشان

رهایی بخشم

می‌نویسم

تا واژه را از تفتیش

از بوکشیدن سگ‌ها

و تیغ سانسور برهانم

‹‹واجب است در هشیاری بر هشیاران که چون توانند نگویند. لازم است بر مستان که چون توانند بگویند‌. برهد آن که نگوید و نرهد آن که بگوید. از خود گویند و با خود گویند چون با خود باشند. اگر بی‌خود باشند با همه گویند‌. چون عاقل بوند، در کلام بخیل باشند‌. چون از عشق بی‌عقل شوند‌، در گفت سخی باشند‌.›› (روزبهان بقلی شیرازی)

و آنان از تبار عاشقان بودند. از آن دسته که در گفتار «سخی» هستند و از همین رو نرهیدند‌. از این رو که «گفتند» و زخمه اسرار را به صدا درآوردند‌. آنان از دسته آن مرغان قفس شکنی بودند که جامه حریت پوشیده و بر «فرهنگ بی‌چرا» شوریدند. مرگشان پوزخندی بود بر تلاش‌های مذبوحانه قومی که به سوی آزادی آتش گشوده‌اند. قومی منجمد که بر اثر تابش آفتاب در حال ذوب شدن هستند.

از دیر باز روشنفکران در زیر شدید‌ترین فشارها‌، شکنجه‌ها و جفاها بوده‌اند. تمامی قرون و اعصار آکنده‌است از شکنجه و کشتار پیامبرانی که پیامی نو‌، حرفی تازه و اندیشه‌ای جدید و مغایر با افکار رایج را ترویج می‌کردند‌. نواندیشان‌، شاعران و هنرمندان هیچ‌گاه از تحقیرها‌، ناسزاها و تنبیه‌های سنت‌پرستان در امان نبوده‌اند. به خاطر آن که اندیشه و سخن جامعه به گونه‌ای است و اندیشه و سخن روشنفکران به گونه‌ای دیگر.

 در آستانه صد و چندمین سالگرد انقلاب مشروطه ارزش‌هایی چون تأمین امنیت شهروندان، حق آزادی بیان و عقیده بدون هیچ محدودیتی‌، حق ایجاد تشکل‌های صنفی و سیاسی و سلطه مطلق آرای مردم درانتخابات سیاسی بدون هیچ گونه حذف و گزینشی که از مبدأ انقلاب مشروطه دراین صد‌سال اخیر سرلوحه مبارزات ملت بوده‌است و تمام حقوقی که دراعلامیه حقوق بشر به رسمیت شناخته شده، ازجمله ارزش‌هایی هستند که جهان شمول می‌باشند‌. ما نیز می‌توانیم و حق داریم که از آن دسته از ارزشهای مدرنیته که آزادی‌، عدالت‌، امنیت‌، خلاقیت‌، نبوغ‌، اندیشه و شرافت انسان را گسترش و تعالی می‌بخشد‌، بهره گیریم‌.

روزی که شب‌پرستان پوینده راه آزادی را ربودند و با مفتولی مسی گلویش را فشردند، غافل ازآن بودند که کتاب اعلامیه جهانی حقوق بشر –که همان روزانتشار یافته بود- زمانی که صدایش از حنجره‌ای خون‌آلود برآید‌، پژواکی عظیم خواهد‌یافت‌. اما آن‌ها می‌دانستند که مردانی چون پوینده و مختاری هیچ گاه در طریقی که درآن پا گذاشته‌اند قدم سست نخواهند کرد‌.

طریقی که آزادی و عدالت غایت مقصود آن است‌. آنان از زمره کسانی بودند که تحقق آزادی و عدالت را بدون هیچ‌گونه عافیت طلبی و محافظه‌کاری و در کمال سادگی و معصومیت، درتلاش‌های «امروزشان» جستجو می‌کردند‌.

محمد مختاری می‌گوید: «هنرمندان کسانی هستند که تحقق آزادی و عدالت را هم اکنون در ابداع‌شان جستجو می‌کنند و رعایت می کنند‌. مثل سیاست‌مداران همه چیز را به فردا حواله نمی‌کنند‌. به همین دلیل هم به همه حقایق باید بپردازند‌. پس ساختن همین امروز‌، پیداکردن تعادل برای همین امروز چیزی است که می‌توان از هنر فرا گرفت‌.»

پوینده نیز مانند ماهی سیاه «صمد» راه دریا را نشان داد و به دریا رسید‌. مقایسه صمد و پوینده چنان دور از ذهن و بی ربط نیست‌. هر دو از اعماق اجتماع و از دل روستاهای دوردست برخاسته و پایگاه طبقاتی و فکری آن‌ها یکی بود‌.

پوینده مانند بزرگانی چون گورکی‌، زاهاریا استانکو و چارلی، بیشتر فرهیخته «دانشکده‌های زندگی» بود تا تحصیلات آکادمیک خود. در روزگاری که غم نان امان همه را بریده و بازار نشر به کسادی و ابتذال و به قول خودش دچار مرگ فرهنگی شده‌بود، او بی اعتنا به تفکر بازاری حاکم بر جامعه به ترجمه کتاب‌ها و مقالاتی پرداخت‌،که کمتر کسی جرأت نزدیک شدن به آن‌ها را داشت و کمتر ناشری چاپ آن ها را قبول می‌کرد.

قتل مظلومانه‌ی محمد‌مختاری و محمد‌جعفر پوینده نقاب از رخ ریا و تزویر برکشید و همچون فریادی در دل تاریکی خواب خفتگان خوش باور را بر آشفت‌. یکی از دوستان محمد‌مختاری در این باره می‌گوید: «نه مختاری و نه پوینده هیچ یک صاحب اتومبیل نبودند، که اگر بودند چه بسا به دام آدم ربایان نمی‌افتادند» دست کم در اینجا فقر و محرومیت پاداش کسانی است که عمر خود را در پای فرهنگ و ادب می‌گذارند آیا قتل هم ثمره دیگر آن است‌؟ ‌واقعیت عرصه ضرورت است و هنر عرصه آزادی.

اما تاریخ ما گواهی می‌دهد که زندگی نویسندگان و شاعران متفکر این سرزمین چیزی کمتر از یک ‹‹حماسه تراژیک››  نبوده است.

درباره خسرو صادقی بروجنی

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا