صفحه اصلی / سیاسی / انسان مسئله دار!

انسان مسئله دار!

گر بدینسان زیست باید پست

من چه بی‌شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم

بربلندِ کاجِ خشکِ کوچه‌یِ بن بست

گر بدینسان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه

یادگاری جاودانه، بر ترازِ بی بقای خاک

                                                    (شاملو)

پس از انتشار شماره صفر “پوینده” فردی از پوینده خواست که امکانی برای نشر مقالات ” افراد مسئله دار ” نباشد. افرادی با تفکراتی مخصوص به خود که آنان را “مسئله دار ” کرده.

لوسین گلدمن در “جامعه‌شناسی ادبیات ” (ترجمه محمد جعفر پوینده) درتعریف ” انسان مسئله دار ” (Problematic Human) چندین ویژگی را بیان می کند؛

۱- شخص مسئله دار (پروبلماتیک) درجامعه‌ای که در آن ارزش‌های مبادله حاکم است، گرایش به سوی ارزش‌های مصرف دارد.

رابطه‌یِ طبیعی و سالم انسان‌ها و کالاها در واقع پیوندی است که درآن تولید به نحوی آگاهانه به تبع مصرفِ آتی و خصوصیات عینی اشیاء و ارزش مصرف آن‌ها تنظیم می‌شود.

لیکن برعکس، آن‌چه تولید برای بازار را مشخص می‌کند از میان بردن این رابطه‌یِِ آگاهانه‌یِ انسانها و تقلیل آن به امر ضمنی است واین کار را به میانجی‌گری “ارزش مبادله” انجام می‌دهد یعنی به میانجی‌گری واقعیت اقتصادی جدیدی که زاده‌یِِ شکل تولید برای بازار است.

در دیگر شکل‌های جامعه، هنگامی که کسی به خانه یا لباسی نیاز داشت، می‌بایست آن را خود تولید کند یا از فردی که توانایی تولیدش را داشت، بخواهد، از فردی که بر اساس برخی از قوانین سنت یا مقتضیات مقامی یا دوستی، و غیره، در ازای انجام برخی تعهدات، می‌بایست یا می‌توانست آنان را فراهم کند.

امروزه برای بدست آوردن لباس یا خانه، یافتن پول لازم برای خرید آنها اهمیت دارد. تولید کننده پوشاک یا سازنده خانه به ارزش‌های مصرف کالایی که تولید می‌کند، اعتنایی ندارد. درنظر او این ارزش‌ها صرفاً شری ضروری هستند برای بدست آوردن تنها چیزی که برای او اهمیت دارد، یعنی برخورداری از ارزش مبادله‌یِِ کافی برای تأمین سود آوری مؤسسه خود. در زندگی اقتصادی که مهمترین بخش حیات اجتماعی مدرن را می سازد، هرگونه رابطه‌یِ راستین با وجه کیفی اشیاء و آدمیان، خواه روابط میان انسانها و اشیاء وخواه روابط انسانها با یکدیگر روبه نابودی دارد و پیوندی میانجی دار و تباه، یعنی پیوند با ارزش‌های مبادله یِ صرفاً کمّی جایگزین آنها می‌یشود.

۲- چنین افرادی  علی‌رغم سلطه ارزش‌های مبادله (ارزشهای تباه)، به ارزش‌های مصرف رو می‌آوردند. ازاین رو در حاشیه جامعه قرار می‌گیرند و و به افراد “پروبلماتیک” تبدیل می‌شوند.

۳-  اینان درجامعه بی آنکه بتوانند اندیشه و رفتار خود را از میانجی تباه گری که بر مجموعه ساختار اجتماعی تأثیر عام دارد، به تمامی در امان بدارند، تابع ارزش‌های کیفی‌اند.

۴- انسان پروبلماتیک با عبارت “‌منتقد جامعه” تعریف می‌شود. در یک کلام انسان مسأله دار و بی آینده و معترض و پر مشکلی که در جهانی تباه، جویای ارزش‌های کیفی و اصیل انسانی است و به همین دلیل منتقد و مخالف جامعه است و در حاشیه آن جای می‌گیرد.

آلبرکامو در عبارتی در توصیف کتاب بیگانه اش چنین می‌گوید:” درجامعه‌یِ ما هر آدمی که سر خاکسپاری مادرش نگرید، خودش را در معرض این خطر می‌آورد که محکوم به مرگ شود.” در ادامه می‌گوید: مرادم ازآن لحظه جز این نبود که قهرمان کتاب محکوم می‌شود، زیرا در بازی همگانی شرکت نمی‌کند. درحاشیه، درکناره‌یِ زندگی خصوصی، منزوی، و لذت جویانه پرسه می‌زند. قهرمان کتاب بیگانه کسی است که ازدید جامعه بهنجار محسوب نمی‌شود. ازدید اجتماع آدم  بهنجار وسالم (انسان مسئله ندار! ) کسی است که می‌تواند نقشی را که باید در آن اجتماع داشته باشد به خوبی انجام دهد، یعنی هرچه بیشتر شبیه عام جامعه باشد سالم‌تر است. اگر از عام جامعه بالاتر یا پایین تر قرار بگیرد ناهنجار جلوه خواهد کرد. “مسئله دار” : چرا که درمناسبات دروغین اجتماع پیرامونیش مضمحلل نمی‌شود. و در مراسم “بی چرایی “ِ انفعال تن به امواج نداده و چون ماهی سیاهی در پی سرچشمه است.

انسان مسئله دار یا پروبلماتیک ، انسان ” فرهنگِ بی چرا ” نیست ، بر “بی چرایی ِ موجود” می شورد و از “فرورفتن” تن می‌زند. فرورفتن در منجلاب روزمرگی‌هایِ مبتذل و باری به هر جهت، وی نقادِ موجودیت‌های ناانسانی است چون افقی انسانی پیش روی دارد. از این رو روست که او تاوان دهِ بودِ انسانیش است. بودی که نابودها محاطش کرده. انسان مسئله دار بودِ خود را با “پوینده ” گی و “شدن”ِ خویش معنا می‌بخشد. انسان پروبلماتیک پای در زنجیرهای دگم و سر در اوهام ندارد که پا بر عینیات موجود وسر در “تغییر” آن دارد.

وی واقعیّتِ آدمی را حقیقتِ او نمی‌داند. چرا که  هنگامی که واقعیّت آدمی، همان حقیقت او شود، آدمی را دیگر بر زمین، کاری ناکرده و ناتمام باقی نمانده است.

انسان می‌رود تا به حقیقتِ خود، واقعیّت بخشد. و در جریان این «ازواقعیّتِ خویش تا حقیقتِ خویش حرکت کردن» است که انسان، اندک اندک، تکوین می‌شود. و یا به تعبیر بهتر: ظهور می‌کند. به تدریج. مرحله به مرحله. واحه به واحه. و در هر واحه، درنگی کوتاه، برای دوباره به راه افتادن. برای دوباره رفتن امّا نه چون کولیان، به مبدأ عزیمت خویش، و یا به آبشخوری همانند.

نه چون زمین، بر گرد محور خویش، و یا پیرامون خورشیدی در منظومه‌یی در کهکشانی.
و نه حتّی چون کهکشانی در فضایی نامعلوم.

چون واقعیّتی، در جستجوی حقیقتی! .

 ”انسان مسئله دار” انسانی است در جستجوی حقیقت…

درباره خسرو صادقی بروجنی

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا