صفحه اصلی / فرهنگ و اندیشه / خسرو؛ گل سرخ همیشه جاوید

خسرو؛ گل سرخ همیشه جاوید

 ‹‹هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز این آسمان غمزده، غرق ستاره‌هاست.››(۱)

مرحوم استاد سعید نفیسی در مقاله بزرگداشت سید اشرف الدین گیلانی « نسیم شمال» سطوری درباره آن بزرگ نوشته‌است که مصداق آن توصیفات شاعر و نویسنده همشهری نسیم، خسرو گلسرخی است؛«از میان مردم بیرون آمد، با مردم زیست، در میان مردم فرو رفت و شاید هنوز در میان مردم باشد. این مرد نه وکیل شد، نه پولی به هم زد، نه خانه ساخت ،نه ملک خرید، نه مال کسی را با خود برد».

و خسرو گلسرخی به راستی چنین بود. به گفته برادرش فرهاد، در آخرین دیداری که لحظاتی پس از صدور حکم دادگاه نظامی دست داده بود، گفته بود:«برادر، زندگی زیباست و من‌ هم مثل هر انسان دیگری زندگی در کنار مردم و خانواده‌ام را دوست دارم، اما برای مردم مردن را بیشتر دوست دارم .ما می‌رویم تا راه مبارزه بماند …»(نقل به مضمون).

«خسرو گلسرخی»، شاعر، روزنامه‌نگار و منتقد مردمی در دومین روز از بهمن ۱۳۲۲ در شهر «رشت» به دنیا آمد. در اوان کودکی و به هنگامی‌که بیش از یک سال ونیم نداشت، سایه پدر را بر سر خویش نیافت. پس از مرگ پدر، به همراه مادرش به «قم» رفت و تحت سرپرستی پدر بزرگ خویش، که یک روحانی اندیشمند و دل آگاه بود سالیان کودکی را سپری کرد. فضای روحانی این شهر، ایمان و قیام و آرامش قبل از طوفان سال‌های چهل، روح تشنه مبارزه او را می‌گداخت.

«خسرو» در دامان پدر بزرگ، با درس عشق و دوست‌داری مردم و الفبای مبارزه آشنا شد. با مرگ پدر بزرگ که به سال ۱۳۴۱ اتفاق افتاد، بزرگ‌ترین حامی فکری و معنوی خود را از دست داد، پس به ناچار همراه مادر و با کوله باری از عشق به مردم وشور مبارزه، به تهران مهاجرت کرد. خانه کوچک آنان در محله «امین  حضور» کاشانه ایمان و تلاش بود. روزها کار می‌کرد و چرخ معاش خانواده را می‌گرداند و در دل شب درس شیدایی می‌آموخت. نخستین کار او پس از پایان تحصیلات، اشتغال در روزنامه اطلاعات بود و پس از آن در روزنامه های «آیندگان» و «کیهان» به نگارش مقالتی درباب مسائل ادبی و هنری پرداخت.

در سال ۱۳۴۸ با «عاطفه گرگین» دوست هم قلم خویش ازدواج کرد، حاصل این پیوند فرزندی به نام «دامون» بود.

خسرو گلسرخی، نویسنده، شاعر و منتقدی بود که حرمت قلم را پاس می داشت و هیچ‌گاه آن را به دروغ و دغل نمی‌آلود. او درهیچ نوشته‌ای مردم را فراموش نمی‌کرد. نوشته‌های او، اعم از شعر و مقاله و تحقیق نشان می‌دهد که او به هنر جدای ازمردم، دلبستگی و علاقه‌ای نداشت و به همین دلیل در تمام آثارش سعی در افشای چهره دشمنان مردم را داشت .

دستگاه ساواک به دقت نوشته‌ها و سروده‌های او را زیر نظر داشت و مترصد فرصتی برای خاموش کردن صدای او بود. خسرو شاعر با شجاعت بی‌نظیری در آن شرایط اختناق، عمیق‌ترین و مردمی‌ترین شعرهای خویش را سرود. البته اکثر اشعار اولیه خسرو ار حیث ساختار و تکنیک شعری، دارای ضعف‌های چشمگیری هستند، اما به یقین همین سروده‌ها ازحیث محتوا و اندیشه و عشق سرشار به مردم، در شمار صادقانه‌ترین سروده‌های دوران خود بوده‌اند.

یک نگاه به رساله «سیاست هنر، سیاست شعر» که از مهم‌ترین مقالات وی می‌باشد و می‌توان از آن به عنوان وصیت‌نامه فرهنگی وی به اهل قلم تعبیر کرد، نشان می‌دهد که او چگونه عمق درد را و زخم را و نیز درمان زخم را زیبا و دقیق یافته بود: ‹‹در هنر، نخست باید علیه حقارت‌ها، نومیدی‌ها،  واخوردگی‌ها و درویش مسلکی‌ها و این نیز بگذرد‌ها باشد. در ادبیات ما آینده‌نگری مرده‌است گویی برای انسانی که در این سوی جهان رنج می‌برد، استثمار می‌شود و مورد تجاوز قرار می‌گیرد آینده‌ای حتی متصور نیست و نباید تلاش رهایی‌بخش او جانمایه نوشته‌ها شود.››

او در هر نقدی که بر مجموعه شعر یا داستان و یا هر اثر هنری دیگر می‌نگاشت، نخست این سوال را فریاد می‌زد که این اثر چه چه حاصلی برای مردم دارد؟ چرا که به هیچ خلاقیت هنری و فرهنگی جدای از مردم اعتقادی نداشت و می‌اندیشید که یک منتقد باید نخست به قوم و ملت خود و نیز به هنر و پدیده‌های دیگری که زائیده روابط اجتماعی آن قوم یا ملت است و عناصر و عواملی که باعث خلق این آثار هنری و یا پدیده‌های دیگر می‌شوند وابسته باشد.

رساله‌ی درخشان «نوگرایی وحقیقت خاکی» که به نام «نیما ونوگرایی» نیز معروف است بیانگر وسعت نظر و ذهن دقیق وی در بررسی مقوله‌ی «نوگرایی» است. او در تبیین این مبحث سعی برآن ندارد که سنت و مدرنیسم را در مقابل یکدیگر نشان دهد. چرا که نوگرایی را ناشی از برخورد طبقات و در جهتی که کسب طبقه محروم محرز شود می‌داند: «در طبقه میرنده، نوگرایی همواره از فرم آغاز می‌شود،در فرم تکرار می‌گردد و در مرز دگرگونی‌های فرمایشی متوقف می‌ماند.»(۲)

 پاداش دوست‌داری مردم، گلوله‌هایی بود که در سحرگاه ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ بر سینه پر مهر او نشست.

او با عشق به مردم و با حلقه هایی ازاشک درچشم برای ما نوشته‌است، پس ما نیز پاسدار قلم آن فرزانه باشیم و بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.

«می باید چشم و اندیشه و وجدان رابه گردش درآورد ،دید و اندیشید و ضرورت را دریافت و نوشت و آنان که قلبی برای دوست داشتن و چشمی برای دیدن دارند خوب می دانند که غریق نیازمند نجات است عضله گرفتن هرکول برای نمایش قدرت ،به درد غریق نمی‌آید .»

آری بیهوده نیست که شاملوی بزرگ در مرگش سرود:

آه، ازکه سخن می گویم؟

ما بی چرا زنده‌گانیم

آنان به چرا مرگ خود آگاهانند…

پانوشت:.

۱-زایندگی، سیاووش کسرایی، با دماوند خاموش،۱۳۵۴

۲-نوگرایی و حقیقت خاکی

* خسروگلسرخی با ترجمه مقاله ای(۱) از لوسین گلدمن اولین کسی بود که به عنوان مترجم این متفکر نومارکسیسم را به جامعه روشنفکری ایران معرفی کرد.

«اهمیت اندیشه وجدان امکان پذیر درارتباطات» -لوسین گلدمن-ترجمه خسروگلسرخی –چاپار-زمستان ۵۰

منابع :

ای سرزمین من ،خسرو گلسرخی ،۱۳۷۶ ،انتشارات نگاه

دستی میان دشنه ودل ،نوشته های پراکنده ،۱۳۷۵

درباره خسرو صادقی بروجنی

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا