صفحه اصلی / اجتماعی / آگهی، آگاهی نیست!

آگهی، آگاهی نیست!

روزنامه‌نگاران نیز همچون دیگر کسان که دغدغه‌ای جز روشنگری و «عرق‌ریزی روح» (۱) ندارند کمتر زندگی بی‌دغدغه‌ای را تجربه کرده‌اند.

۹۱ درصد روزنامه نگاران در محیط کار خود دچار فشار روانی هستند. ۵/۷۱ درصد روزنامه‌نگاران به دلیل استرس شغلی با همسر خود دچار اختلاف شده‌اند. ۱۰۰ درصد روزنامه نگاران فاقد احساس امنیت شغلی هستند و ۶۹ درصد آنان حداقل یکبار تصمیم به ترک این شغل گرفته‌اند.

۶۶ درصد روزنامه‌نگاران دارای یکی از عارضه‌های پرخاشگری، بیخوابی، افسردگی، خواب آلودگی ،شتابزدگی در انجام امور و فراموشی هستند(۱). و بر اساس مطالعات سازمان بین‌المللی کار، روزنامه‌نگاری یکی از ۱۰ شغل پرخطر به شمار می‌آید. حرفه ای که آن‌چه همواره در آن درج است بیم جان است، نه عافیت طلبی وشکوه تاج سلطانی.

 تاریخ این دیار خود سند زنده‌ای است از جان باختگان راه قلم وحقیقت. آنان که با«نه» گفتنی به وسوسه‌ی «بودن»، جاودانگی را برای خود به ارمغان آوردند و زمستان مرگ را به بهار «بودن» ترجیح دادند. مردگانی که عاشق‌ترین زندگان شدند و به یقین جاودان خواهند ماند. آری، به راستی اینان بیدارترین خفتگانند.

در این میان جای روزنامه نگاران نیز خالی نیست. البته روزنامه‌نگارانی که بال بگشوده و از گندستان «روزمرگی» و «ابتذال» رهایی یافته‌اند و «نه» را با رساترین آوا سرداده‌اند. روزنامه‌نگارانی که  به دخمه‌های سکوت پناه نبردند و زبان در کام و سر در گریبان نکشیدند تا توفان بی امان بگذرد. چرا که در تاریک‌ترین لحظات شوربختی و نومیدی برای ماندن با ابلیس قراری نبستند، «آری» نگفتند، زانو نزدند و سر تسلیم فرو نیاوردند زان سبب که به خورشید اعتقاد داشتند و به خورشید واره‌ای دل خوش نمی‌کردند.

در تاریخ پر ادبار این سرزمین  با سرخی خون خود تاوان «نه» گفتنشان را به فقر و فساد و بی‌عدالتی گرفته‌اند. نام و یادشان از پس سال‌‌ها بر بلندای تاریخ جاودان مانده که با ابتذال و روزمرگی حاکم بر نهاد فرهنگ نسبتی برقرار نکردند و افکار عموم ملت و مخاطب آگاه  جایگاهی خاص در اندیشه والایشان داشت. قدر کلام را آنگونه که بایسته بود می دانستند و آگهی را بر مسند آگاهی نمی‌نشاندند.

ارزش کلام در رابطه آن با زندگی وعمل است. کلام به خودی خود می‌تواند شمشیر دودم باشد: در رابطه با درک صحیح شرایط تاریخی کلام می‌تواند راهگشای آینده باشد و نیرو ها‌ی خلاق اجتماعی را در جهت تعالی و کمال انسانی بسیج کند.

اما اگر رابطه کلام با عمل اجتماعی قطع شود، اگر کلامی بر زبان آید که از ضرورت زمان وامکان توانایی‌های حقیقی نیروهای اجتماعی برنخیزد، هیچ نتیجه‌ی عملی نخواهد داشت و به عمل نخواهد پیوست. دراین صورت سخن‌ها به کردار بازی خواهد بود و جامعه رو به قهقرا خواهد رفت.

«نویسنده‌ی ملتزم می‌داند که سخن همانا عمل است. می‌داند که آشکار کردن تغییردادن است.  نمی‌توان آشکار کرد مگر آن‌که تصمیم بر تغییر دادن گرفت. نویسنده‌ی ملتزم آن رویای ناممکن را از سر به در کرده‌است که نقش بی‌طرفانه و فارغانه‌ای از جامعه و از وضع بشری ترسیم کند. انسان موجودی است که در برابر هیچ موجودی نمی‌تواند بی طرف باشد: «حتی خدا» (۲).

نام نویسنده برازنده‌ی کسی است که مسئول باشد. مسئول دربرابر خود و در برابر همه‌ی دل واپسی‌هایی که دراین جهان رنجور وجود دارد.

«سود، اخلاق جامعه‌ی سرمایه‌داری است» (۳‌) و هنگامی‌که سود به دلواپسی نویسده بدل گردیده و به کردارش جهت می‌دهد لاجرم رسانه‌های نوشتاری چون مطبوعات نیز دیگر رکنی از دموکراسی نبوده و چون ابزاری برای نیل به این مقصود تلقی می‌شود.

اقتصاد امری است مهم و کلیدی در اداره‌ی یک نشریه و ناگزیر یکی از عوامل اصلی یک مطبوعه است اما آن‌چه از آن مهم‌تر است فرهنگ به عنوان عامل رشد دهنده جامعه می‌باشد. «مطبوعات وسیله تجارت نیست‌«. تنها «آگاهی بخشی» و «روشنگری» است که می‌بایست آرمان یک نشریه باشد. رسانه، بنگاه تبلیغاتی نمی‌باشد که صفحات خود را به فروش برساند. موجودیت یک رسانه به داشتن مخاطب است و رسانه بدون مخاطب محلی از اعراب ندارد. هرچند از اقتصادی قوی برخوردار باشد.

یکی از علل ضعف امروزی مطبوعات محلی که در نشریات سراسری نیز کمابیش شاهد آن هستیم به فراموش سپردن این وظیفه خطیر است. در مطبوعات تبلیغات به منظور سود بیشتر به مقام روشنگری نشانده شده و به آنان نه صاحبان قلم و اندیشه که بازاریابانی جهت می‌دهند که به این کالای فرهنگی نگاهی سانتی‌متری دارند .

در مطبوعات سرمایه محوری که آگهی بر مسند آگاهی نشسته، مقام صاحبان اندیشه و نویسندگان مقالات نه مقامی در خور شأن آنان که به منزله‌ی کسانی تلقی می‌شوند که هر مقاله‌ی آنان جای یک یا چند آگهی چند سانتی‌متری را پر خواهد کرد و درآمد ناشی ازآن را به پرداخت وجهی به نویسنده. وجهی که در مطبوعات محلی کمتر شاهد پرداخت آن هستیم.

نویسنده‌ای که اندیشه‌اش را مکتوب می‌کند هدف نهایی‌اش همانا روشنگری است و همواره دریافت وجه در قبال نوشته دغدغه اصلی او نبوده‌است که اگر اینگونه بود به پیشه‌ی دیگری روی می‌آورد. پیشه‌ای کم خطر‌تر و پر سودتر، و همین امر دست آویز کسانی قرار گرفته است که مسندی فرهنگی را به پایگاهی سود آور تبدیل کرده اند و «روزنامه» را به «روزی نامه».

امروز شاهد حاکمیت بی‌رحمانه‌ی سرمایه در مطبوعات هستیم. حاکمیت سرمایه‌ای که باعث شده صنفی فرهنگی را که اقتضای پیشه‌اش پیوند مداوم با بطن اجتماع  است به بنگاه تبلیغاتی تبدیل کند که داشتن مخاطب نه تنها دغدغه‌ای برایش نیست بلکه تنها صفحات آگهی و سود بیشتر ملاک کارش قرارگرفته‌است. مطبوعاتی که با علم به نداشتن مخاطب باز به دوام خود ادامه می‌دهند. با دل خوشی آگهی و توزیع رایگان در ادارات دولتی.

«وسیله» به جای «هدف» نشسته و «جزء» به کلیتی مبتذل تبدیل شده. سرمایه‌ای که باید چون وسیله‌ای جهت اعتلای فرهنگ و آگاهی باشد خود به هدف تبدیل گشته و آگهی بر آگاهی گرد فراموشی نشانده.

نه روزنامه نگاری حرفه ای است برج عاج نشین  که مخاطب در آن محلی از اعراب نداشته باشد و نه روزنامه پاچال بازاری که بر سر هر سانتی‌مترش ارزشی اضافی کسب شود. بلکه روزنامه نگار سخنگوی نخبه‌ی جامعه خویش است.  نقد می‌کند وضع موجود را تا به موعودی دست یابد و روزنامه نه یک کالای تجاری که یک محصول فرهنگی است که آگهی در آن وسیله‌ای است و هدف تنها ‹‹آگاهی››است.

پانوشت:

۱- تعبیر«عرق ریزی روح» از ویلیام فاکنر در مورد «نوشتن» است که در خطابه به مناسبت قبول جایزه نوبل عنوان کرد.

۱-آمار ارائه شده از پایان‌نامه کارشناسی ارشد ارتباطات مهرداد خلیلی استخراج شده.

۲- ادبیات چیست؟  – ژان پل سارتر، ترجمه ابوالحسن نجفی، مصطفی رحیمی -  چاپ زمان

۳- امیرحسین آریانپور

درباره خسرو صادقی بروجنی

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا