صفحه اصلی / اجتماعی / با هم بخوانیم : «بابا نان داد!»

با هم بخوانیم : «بابا نان داد!»

(بررسی تبعیض جنسیتی در کتابهای فارسی دبستان)

همه ما هنوز نخستین آموزش‌هایی که در بدوِ ورود به دبستان آموخته ایم را به یاد داریم؛ “بابا نان داد”. هنوز نیز اما بابا نان می‌دهد و مادر نان می‌پزد!. از سال‌ها پیش که به ما آموخته‌اند پدر منبع مادی (نان آور) خانواده است و مادر “منبع عاطفی ” آن، سال‌ها می‌گذرد و در این سال‌ها البته بازبینی‌های عمده‌ای در محتوای کتابهای فارسی دوران ابتدایی شده است، اما آن‌چه بی هیچ تغییری همچنان خود نمایی می‌کند همانا کلیشه‌های جنسیتی بر جای مانده از گذشته است. کلیشه‌هایی که با تعریفی که از کارکردهای زن و مرد درخانواده و اجتماع ارائه می‌دهند در همان اوانِ کودکی تکلیفِ همه را روشن می‌کند! و صراحتاً بیان می‌دارد که:” چه کسی قرار است چه چیزی شود”. حکم و تابویی که خود را هنجار جامعه پنداشته و عدول از آن همانا رودرویی با قدسیّتِ “تابو” تلقی می‌شود. قدسیّتی که فردیت انسان را چالش گرفته و انتظار زیستِ کلیشه وار و گلّه گون از همگان دارد.

مدرسه نهادی منفرد و جدا از جامعه نیست؛ بر عکس در دل آن جای دارد و هدف القای ارزش‌ها و قواعد اجتماعی زمانه و جامعه به کودکان است. به همین سبب هنگامی‌ که دولت‌ها از آرمان‌های برابری دو جنس هواداری می‌کنند، مدرسه همچنان به انتقال کلیشه‌های تبغیض جنسی و به کاربرد تبعیض‌های زیان بار برای زنان ادامه می‌دهد. چنین تضادی به ویژه دربررسی تصویرهای مردان و زنان درکتابهای درسی آشکارتر می‌شود.

از همان روزهای نخست، مدرسه به طور روزافزون نقشی مهم در قالب زدن به نقش‌های جنسیتی ایفا می‌کند …آن چه در مدرسه یه شما می‌آموزند، و آنچه به آسانی نمی‌توانید از یاد ببرید، آن است که زن و مرد متفاوت و نابرابرند. سرنوشت تبعیض آمیز مدرسه هنگامی آشکارتر می‌شود که نقش‌های زنانه مردانه را درمتن‌ها و تصویرهای درسی بررسی می‌کنیم. تبعیض نسبت به زنان و دختران به شکل‌های زیر جلوه‌گر می‌شود.

در مطالب و تصویرها از دختران وزنان بسیار کمتر از پسران و مردان یادشده‌است.در هر حال نقش‌هایی که به دختران و زنان اختصاص یافته، محدودیت بیشتر و تنوع کمتر دارند. علاوه بر این امکان‌های آنان برای الگوپذیری، محدودتر است و گزینش مثال‌ها و موضوعات نیز در خدمت امتیاز دادن به پسرهاست.

پیش داوری، یعنی باور و عقیده ای پیش ساخته که تحمیلی محیط، زمانه و آموزش و پرورش است و به مفهوم کلیشه بسیار نزدیک است: کلیشه چیزی است که بی هیچ تغییری تکرار و باز تولید می‌شود. کلیشه گرایش به یکنواختی و یکسان‌سازی، یعنی حذف خصوصیات فردی و تفاوت‌ها و نبود کامل روحیه انتقادی در مباحثه و ابراز عقیده دارد، از این رو تحریف واقعیت را در پی دارد.

در کنار اسم کلیشه (Stereotype) در زبان فرانسه فعل کلیشه سازی (Stereotyper) ساخته شده‌است. این امر نشان می‌دهد که کلیشه‌ها اعم از نژادپرستانه یا جنس پرستانه فطری نیستند، بلکه آفریده‌ای اجتماعی‌اند. کلیشه‌های تبعیض جنسی مانند کلیشه‌های نژادپرستانه نقش اجتماعی دارند که جامعه‌شناسان به بررسی آن پرداخته‌اند. آنان نشان دادندکه پیش داوری‌ها و کلیشه‌های نژادپرستانه پیامد اعمال تبعیض آمیز در برابر یک قومند و نقش آن‌ها، توجیه اسارت این قوم در وضعیت فرودستی(اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی، سیاسی و جز آن) است.

اما از سوی دیگر کلیشه‌های نژادپرستانه، براساس یک دور باطل به حفظ اعمال تبعیض آمیز نسبت به یک گروه قومی که فرودست فرض شده است، یاری می‌رساند. کلیشه‌های تبعیض جنسی بر مبنای همین منطق شکل گرفته و بازتولید شده‌اند. به عنوان مثال در غرب، پیدایش مالکیت خصوصی منقول که پول، آشکارترین صورت آن است به نوع جدیدی از خانواده نیاز داشت: خانواده بورژوازی که در آن شوهر، رئیس خانواده و اداره کننده اموال است، اما زن صلاحیت حقوقی ندارد. این خانواده که تاقرن چهارم میلادی در حقوق فرانسه جایی ندارد و جایگزین خانواده فئودالی می‌شود که درون آن زن شوهردار صلاحیت حقوقی داشته و در نتیجه ازحق اداره اموال خود، حق تعقیب قضایی و شرکت در زندگی سیاسی بهره‌مند بوده‌است.

حقوق‌دانان قرن چهاردهم برای اینکه فقدان صلاحیت حقوقی جدید زن شوهردار را در خانواده‌های بورژوا توجیه کند از حقوق روم مفهوم کلیشه‌ای “جنس ضعیف” را وام می گیرند. این امر نشان می دهد که چنین کلیشه‌ای برای توجیه نوع جدیدی از خانواده به کار می‌ررود. خانواده‌ای که با اعمال و قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان شوهردار مشخص می‌شود.

بعدها پیشداوری‌های دیگری برای تحقیر زنان غرب رواج یافتند: در پایان قرن نوزدهم، اعمال تبعیض آمیز نسبت به زنان کارگر، در کنار اسارت زنان بورژوا در خانه ها به کلیشه‌های جدید درباره زنان انجامید. بر اساس این کلیشه‌ها زنان “کدبانو” به حساب می‌آیند و حتی وقتی کار بکنند نیز فقط می‌توانند “کار فرعی” و به ناجار”مزد ناچیز” داشته باشند.

در جامعه بورژازی که “سودِ مادی” و و”تولید ارزش اضافی”، منطق حاکم بر آن است، کارِ مرد ارزش دارد، زیرا که پول ساز است. کار خانگی مادر با وجودی که آسایش همسر وفرزندان را تأمین می‌کند چون چندان یا اصالتاً پول ساز نیست، بی ارزش است. همین امر از علت‌های بالقوه تحمیل کلیشه‌های تبعیض جنسی به کودکان است: پدر، برتر انگاشته می شود و مادر، فرودست به حساب می آید، به ویژه که آداب و رسوم و مقررات خانوادگی نیز معمولاً به عنوان “رئیس خانواده” را به شوهر اعطا می کند و او را “نان آورِ خانه” می‌دانند.

گزارش‌های رسمی متعدد درباره آموزش وپرورش در سده ی ِ بیست برمطلوبیت یک برنامه درسی مبتنی بر خانه‌داری برای دختران تأکید می‌کردند . گزارش هدو (Hadow) در سال ۱۹۲۶، افزون بر این ادعا که دختر مدت رمان کوتاه تری توانایی کار فکری دارد و مستعد اختلالان روان نژدی است، استدلال می‌کرد بهروزی و خوشبختی ملت در گرو تربیت دختران برای “خانه داری” است. در گزارش نیوسام (Newsom) در سال ۱۹۶۳ آمده بود:

مهمترین”علاقه حرفه ای” دختر ازدواج، خانه داری و بچه داری است.

از نظر “لوئی آلتوسر” آموزش وپرورش یکی از سازمان‌های دولتی ایدئولوژیک مسلط در کشورهای سرمایه‌داری مدرن است. مدارس هستند که مهارت‌های تکنیکی و فرهنگی لازم برای کار در مناسبات تولیدی را به افراد می‌دهند. او نقش مدارس را این چنین توصیف می کند:

” مدارس کودکان را از سنین طفولیت در اختیار می گیرند و طی سال‌هایی که کودک از همیشه آسیب پذیرتر است و دستگاه دولتی خانواده و دستگاه دولتی آموزش به او فشار وارد می‌آورند به آن‌ها … مقدار خاصی از مهارت‌ها را که ایدئولوژی حاکم به آن ها شکل داده است، می‌دهد ….ازطریق دوره‌های کار آموزی و با انواع مهارت‌هایی که به طور گسترده به جایگزین شدن ایدئولوژی حاکم سهولت می‌بخشند، مناسبات تولید در شکل اجتماعی سرمایه‌داری، یعنی مناسبات استثمار شونده و استثمار کننده ، عموماً باز تولید می‌شود.

سال اول دبستان

در اولین درس کتاب فارسی (بخوانیم) سال اول دبستان، اولین آموزشی که دانش آموز به طور “رسمی” در مدرسه می‌بیند، “تفکیک جنسیتی” آشکارا خود را نشان می‌دهد.

در “نگاره ۱″ با عنوان “به خانه‌ی ما خوش آمدید” پدر مشغول خواندن کتاب برای پسر است و در گوشه دیگر اتاق مادر این کار را برای فرزند دختر انجام می‌دهد. “تفکیک جنسیتی” که در این اولین تصویر کتاب دیده می‌شود در تصاویر دیگر کتاب سال اول و همچنین تقاطع دیگر دوران ابتدایی بارها تکرار می‌شود و در “ناخودآگاه” دانش آموز این “جدایی جنسیتی” در خانواده نقش می‌بندد.

در “با هم بخوانیم”  با عنوان “بابا آمد” پدر خانواده را مشاهده می‌کنیم که از سرکار باز گشته و “نان” در دست دارد و دختر خانواده با عروسک در دست به استقبال او می‌رود و شعر “بابا آمد” را می‌خواند: “بابا آمد، نان آورد با لبخندش جان آورد.”

این دومین تصویری است که از وظایف اعضای خانواده به ذهن دانش آموز القا می‌شود.

این “نان آوری” مرد خانه که به صورت نمادین خود را در این عکس نشان می‌دهد ریشه در سنتی‌ترین عقاید و باورها دارد که کارکردهای از پیش تعیین شده‌ای را برای زن و مرد در خانواده در نظر می‌گیرد. کارکردهایی که مرد را مسئول تامین احتیاجات مادی می‌داند و زن را منبع عاطفی و معنوی که وظیفه انجام کارهای درون خانه و مواظبت و نگهداری از فرزندان  را بر عهده دارد. تصویر نگاره ی دوم  با عنوان “بچه ها آماده!” نیز در ادامه همین نگرش می‌باشد.

“پدر” بر درب خانه ایستاده و در حال خداحافظی با اعضای خانواده و رفتن بر سر کار است. مادر نیز درون خانه در کنار پسر کوچک خانواه با او خداحافظی می‌کند و در نبود او از پسر کوچک مواظبت می‌کند.

در “نگاره ۷″  به نام ” به به، چه زیبا!” که به گردش خانواده در طبیعت می‌پردازد. پدر و پسر در قایق مشغول ماهی‌گیری هستند و مادر و دختر خانواده در چادر در حال انجام همان وظایف خانگی، البته این بار در طبیعت، می‌باشند. مادر کتری به دست و دختر سینی استکان‌ها را به دست گرفته و خود را برای رسیدن “پدر” و پسر و پذیرایی از آنان آماده می‌کنند.

در پس زمینه تصویر نیر مردی مشغول کار در مزرعه دیده می‌شود، و مرد دیگری که سوار بر تراکتور کارکرد “نان آوری” برای خانواده اش را بر عهده گرفته‌است. در “نگاره ی ۱۱″  ، “با من به بازار بیا” که به اصناف گوناگون می‌پردازد، “پارچه فروش”، “کفاش” و حتی “عروسک فروش” نیز “مرد” هستند.

در “درس ۵″ ، که “نان” نام دارد در تصویری خواهر و برادری را می‌بینیم که از نانوایی نان خریده‌اند. با وجود آنکه در تصویر دختر از پسر بزرگ تر است اما با این وجود این “پسر” است که باید در آینده “نان آور”  خانواده باشد، از این رو “نان” در دست “برادر کوچکتر” قرار دارد و می خوانیم “باران نم نم می بارد، ایمان در دست نان دارد” در درس “همکاری”  که به تقسیم وظایف و مشارکت در خانواده می‌پردازد در تصویری از آشپزخانه “زن” و “دختر” خانه در حال کار در آشپزخانه نشان داده می‌شوند و “پسر” خانه که با سینی چای در حال خروج از آشپزخانه است.

سال اول

 مرد

 زن

مختلط

 کل

 تعداد

 ۴۹

 ۲۷

  ۶۶

۱۴۲

درصد

۳۴/۵

 ۱۹

 ۴۶/۴

۱۰۰

در این تصویر حضور دائمی “زن” در آشپزخانه و اشتغال به “ظرف شستن” را مقایسه کنید با حضور موقتی “مرد” و خروج او از آشپزخانه که بار دیگر نشان دهنده کارکردهای از پیش تعیین شده براساس جنسیت در خانواده می‌باشد. در “کتاب خوانی” ، آزاده وظیفه مادری آینده‌اش را تمرین می‌کند و برای برادرش کتاب می خواند تا او به خواب رود: “خواهرم ، آزاده ، قبل از خواب برای من کتاب می‌خواند”.

در کتاب سال اول که اولین آموزش “رسمی” در دوران ابتدایی به شمار می‌رود. زن ها اکثرا وجودشان در قالب وظیفه “مادری” تجلی دارد. در این کتاب تنها “شغل” قابل تصور برای زنان “معلم” بودن است که می‌توان آن را شغلی در تداوم “وظیفه مادری” ،که از وجود عاطفی و مهربان “زن” سرچشمه  می‌گیرد به شمار آورد. در “بازار”، “زن” در هیچ مغازه‌ای به عنوان فروشنده وجود ندارد و در اکثر تصاویر “آشپزخانه” بخش جدایی ناپذیری از وجود زنانه به شمار می‌رود.

از ۱۴۲ تصویری که در کتاب سال اول وجود دارد در ۴۹ تصویر مردان به تنهایی حضور دارند (۵/۳۴%)، در ۲۷ تصویر زنان (۱۹%) و در ۶۶ تصویر زنان و مردان در کنار یکدیگر(۴/۴۶%)  (این ارقام را درادامه با مشابه‌شان در کتاب‌های مقاطع بالاتر مقایسه کنید.)

سال دوم

سال دوم

مرد

 زن

مختلط

 کل

 تعداد

 ۴۹

 ۱۸

  ۱۶

 ۸۳

درصد

 ۵۹

۲۱/۶

 ۱۹/۲

۱۰۰

در فارسی (بخوانیم) سال دوم با توجه به کاهشی که حضور “زن” در تصاویر نسبت به سال اول دارد، همین تفکیک و تبعیض جنسیتی بر اساس “پیشداوری” همچنان وجود دارد. در درس دهم، “دوستان ما”‌، کشاورز، رفتگر، بنا، باغبان ، پلیس “مرد” هستند و تنها زن شاغل در تصاویر “معلم” است. مولفان این کتاب نیز اصرار دارند مشاغل زنان را تداوم دهنده وظیفه مادرانشان معرفی کنند با این تفاوت نسبت به کتاب سال اول که “پرستاری” نیز به این مشاغل اضافه شده‌است.

 در یک نگاه کلی در کتاب سال دوم “زن” حضور کم رنگ تری دارد و این روند در سال‌های آینده نیز تکرار می‌شود.

در این مقطع در برابر ۴۹ تصویراز مردان (۵۹%)، ۱۸ تصویر زنانه (۲۱/۶%) و۱۶ تصویر مختلط (زن+ مرد) وجود دارد (۱۹/۲%) .

سال سوم

سال سوم

 مرد

  زن

مختلط

 کل

 تعداد

 ۳۶

 ۱۲

   ۱۵

 ۶۳

 درصد

۶۷/۹

۱۹/۰۴

 ۲۳/۸

۱۰۰

 در درس “بچه های کانون” که در کتاب بخوانیم سوم ابتدایی آمده‌است “ظرف شستن” کارکرد زنان معرفی می‌شود: “وقتی مریم ناهارش را تمام کرد، ظرف‌ها را جمع کرد. می‌خواست آن‌ها را بشوید که مادر گفت: “بهتر است تکلیف‌هایت را تمام کنی. من خودم ظرف‌ها را می‌شویم”

در “فداکاران”  سه چهره فداکار معرفی می‌شود که هر سه مردند: حسین فهمیده‌، ریز علی خواجوی و معلمی گیلانی. آیا به راستی هیچ “زن” فداکاری وجود ندارد که در کنار آنان قرار گیرد و دانش آموزان هنگام مطالعه این کتاب او را و فداکاریش را که از او چهره‌ای  جاودان ساخته ، “الگو” قرار دهند؟ در “ای ایران، ای وطن من”  که به مشاهیر و بزرگان ایران می‌پردازد در کنار نام‌هایی چون “فردوسی، مولوی، رستم، زکریا، دکتر حسابی” نام هیچ “زنی” وجود ندارد.

در این مقطع در برابر ۳۶ تصویراز مردان (۶۷/۹%)، ۱۲ تصویر زنانه (۱۹/۰۴%) و۱۵ تصویر مختلط (زن+ مرد) وجود دارد (۲۳/۸%) .

سال چهارم

سال چهارم

 مرد

 زن

مختلط

کل

  تعداد

 ۳۹

 ۱۰

   ۵

 ۵۴

 درصد

 ۷۲

۱۸/۵

۹/۲

۱۰۰

در درس ششم سال چهارم با عنوان “نازنین” می‌خوانیم که نازنین برای غلبه بر لکنت زبان خود در کلاس، به کمک عروسک بی جانش نیاز دارد و عروسک چنان اعتماد به نفس به او می‌دهد که به خوبی و بدون هیچ مشکلی به سوالات شفاهی معلمش جواب می‌دهد. “عروسک گفت حالا که این قدر مهربانی، من هم به تو کمک می‌کنم. مرا در جیبت بگذار و به مدرسه برو. من کاری می کنم که امتحانت را خوب بدهی.”

در برابر این تصویر می توان به درسی دیگر در همین مقطع اشاره کرد با عنوان “کودک باهوش” که این بار البته طبق کلیشه های متعارف کودک باهوش پسر است و نه نازنین ضعیفی که برای یادآوری دروسش نیاز به کمک عروسکی بی جان است ! .

در این مقطع در برابر ۳۹ تصویراز مردان (۷۲%)، ۱۰ تصویر زنانه (۱۸/۵%) و۵ تصویر مختلط (زن+ مرد) وجود دارد (۹/۲%)

سال پنجم

سال پنجم

 مرد

 زن

مختلط

کل

  تعداد

 ۸۳

  ۶

  ۱۰

 ۹۹

 درصد

۸۳/۸

۶/۰۶

 ۱۰/۱

۱۰۰

درس هشتم کتابِ بخوانیم سال پنجم که آخرین مقطع ابتدایی است، ” خدمت به مردم، عبادت است ” نام دارد.

در این درس نیز طبق کلیشه‌هایی که در چهار مقطع تحصیلی گذشته سعی در تلقین آنها بوده‌است تنها پرستاری و معلمی به عنوان شغل برای زنان ارائه شده‌است.

سال:

 اول

 دوم

 سوم

چهارم

پنجم

 مرد

۳۴/۵

 ۵۹

۶۷/۹

  ۷۲

 ۸۲

  زن

 ۱۹

۲۱/۶

۱۹/۰۴

۱۸/۵

  ۶

مختلط

۴۶/۴

۱۹/۲

۲۳/۸

 ۹/۲

۶/۰۶

در سال پنجم تصاویر مردانه به حداکثر میزان خود (۸۳ تصویر) و تضاویر زنانه که در آن تنها زنان دیده می‌شوند به حداقل (۶ تصویر) می‌رسد و این در حالی است که تنها در ۱۰ تصویر از این کتاب زنان و مردان در کنار یکدیگر قرار دارند.

 نتیجه گیری

با نگاهی به آمار و ارقام ارائه شده پیرامون میزان حضور زنان و مردان در تصاویر کتب مقاطع مختلف تحصیلیِ دوران ابتدایی، مقایسه این آمار در سالهای تحصیلی متمادی و همچنین بررسی کیفیت این حضور می‌توان بر این ادعا محک صحت زد که ضمن تفاوت چشمگیری که میان حضور زنان در این تصاویر نسبت به مردان و جود دارد ( ۸۲ درصد در برابر ۶ درصد در سال پنجم) و همچنین سیرِ نزولی که همین حضورِ کم در این کتب داشته‌ات ( از ۱۹ درصد در سال اول به ۶ درصد در سال پتجم) در برابر، سیرِ صعودی که حضور مردان دارد (از ۳۴/۵ درصد درسال اول به ۸۲ درصد در سال پنجم) ، شاهد کاهش چشمگیرِ تصاویر مختلط می‌باشیم (از ۴۶/۶ درصد درسال اول به ۹/۲ در سال پنجم) که حکایت از “تفکیک ” و”جدایی” جنسیتی دارد که این آموزشها القا می‌کنند.  موازی با این تفاوت‌های  کمّی در تعداد تصاویر همچنین شاهد تفاوت در کیفیت حضور رنان و مردان و کارکردها و کلیشه‌های ارائه دهنده این کارکردها می‌باشیم .

به گونه‌ای که الگوی ارائه شده از زن و مرد در این کتب، درپی پیشداوری‌های سنتی که دارد به ارائه کلیشه‌هایی می‌پردازد که درآن عمدتاً “مرد نان آور خانه است” و “زن منبعی است عاطفی که تحت سرپرستیِ مرد” که اگر شغلی نیز پیش می‌کند، شغلی است در راستای این حضورِ عاطفی: یا معلمی مهربان است، یا پرستاری دلسوز. زنِ مهندس، زن مدیر، زن تولید کننده و… مطلقاً جایی در این کلیشه‌ها ندارد چرا که بر اساس پیشداوری‌های موجود توان فکری و جسمی این مشاغل در زن موجود نمی‌باشد. آنچه “سیمون دوبوار” ادعا کرده بود که ” زنان ، زن به دنیا نمی‌آیند بلکه زن می‌شوند” را می‌توان به وضوح در این آموزش‌های ابتدایی جشتجو کرد، آموزش‌هایی که با ارائه کلیشه ها و پیشداوری‌ها و شکل دادن ناخودآگاه کودکان قائل به کارکردهای از پیش تعیین شده و پیش فرضیاتی تعریف شده  از زن و مرد می‌باشد.

این آموزش‌ها از سویی بازتولید ِ توزیع نابرابر قدرت در جامعه بوده و از سویی دیگر براین توزیع نابرابر دامن زده و به ماندگاری آن کمک می کند‌. توزیع نابرابری که  فرادستی مردان  و  فرودستی زنان را موجب شده و نه تنها در این آموزش‌ها، که در ساختار زبان وگفتمان حاکم بر جامعه نیز شاهد آنیم که با نظری به ضرب‌المثلها و کنایات موجود در محاورات روزمره مردم می‌توان به وجود آن پی برد.

 منابع :

-آندره میشل، پیکار با تبعیض جنسی، برگردان: محمد جعفر پوینده  چاپ اول ۱۳۷۶، نشرنگاه

- استفانی گَرِت، جامعه شناسی جنسیت، برگردان: کتایون بقایی، چاپ سوم ۱۳۸۵، نشر دیگر

- دومینیک استریناتی، نظریه های فرهنگ عامه، برگردان: ثریا پاک نظر، چاپ سوم ۱۳۸۷، نشر نی

- دفتر برنامه ریزی وتألیف کتاب‌های درسی، فارسی اول دبستان ۱۳۸۶

-دفتر برنامه ریزی وتألیف کتاب‌های درسی، فارسی دوم دبستان

-دفتر برنامه ریزی وتألیف کتاب‌های درسی، فارسی سوم دبستان

-دفتر برنامه ریزی وتألیف کتا ب‌های درسی، فارسی چهارم دبستان

-دفتر برنامه ریزی وتألیف کتاب‌های درسی، فارسی پنجم دبستان

درباره خسرو صادقی بروجنی

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا