صفحه اصلی / اجتماعی / رویکرد روان شناسی اجتماعی به «بیگانگی و ازخود بیگانگی»

رویکرد روان شناسی اجتماعی به «بیگانگی و ازخود بیگانگی»

 

تاریخچه‌یِ از خود بیگانگی:

متفکرین در تاریخ بیگانگی اختلاف نظر دارند. برخی نظیر آدورنو، اتزیونی، لاکس، و میلز معتقدند که الیناسیون پدیده‌ای خاص جوامع صنعتی و فوق صنعتی است. اتزیونی می گوید: «جامعه صنعتی نمونه بارزی از جامعه بیگانه است». لاکس معتقد است که «بیگانگی مرضی است مدرن و نوظهور که تا قبل از قرن ۱۹ ناشناخته بود». سی رایت میلز نیز معتقد است که « بیگانگی مهمترین پدیده بارز و تم اصلی در متن جامعه معاصر است. (محسنی تبریزی:۶۳)

گروهی دیگر از متفکرین نیز چون فیوتر، فروم، مزاروش، مارکوس، پاپنهایم و کافمن آن را نه به عنوان ابداعی نو و واژه‌ای جدید بلکه بصورت پدیده‌ای کهن و تاریخی فرض کرده‌اند. به نظر این متفکرین ریشه‌های بیگانگی به نخستین دوره‌های تاریخ منظوم بر می‌گردد و آثار اولیه آن در متن‌هایی از تاریخ فلسفی، مذهبی و اسطوره‌ای و ادبیات کهن مشهود است. (محسنی تبریزی:۶۴)

نخستین مسیحیان بیگانگی را به مفهوم جدایی انسان از معبود خود (یعنی خدا) می‌پنداشتند. انجیل با اشاره به قصه هبوط آدم از بهشت و انفصال وی از درگاه الهی تصویری از بشر سرگردان و متعجب در سرزمینی غریب ترسیم می‌کند. چنین تصویری از انسان رانده شده از درگاه الهی را می‌توان در اکثر ادیان و مذاهب و فرق عقیدتی نظیر یهودیت، اسلام و تصوف یافت.

اریش فروم معتقد است که تاریخ بیگانگی به دوره پیامبران عهد عتیق بر می‌گردد، دوره ای که در آن صحبت از پرستش بت‌هاست. انسان‌های بت پرست در مقابل چیزی کرنش می کنند که خود ساخته اند. بت (Idol) از دیدگاه فروم معرف نیروهای حیات فرد در شکلی بیگانه است. (همان:۶۴)

در دوره‌های بعد از رنسانس نیز واژه‌ی الیناسیون مورد توجه و تأمل بسیاری از فلاسفه و متفکرین اجتماعی، ادبا، شعرا و نویسندگان قرار گرفت. شاید گسترده‌ترین کاربرد این واژه از طرف فلاسفه قبل از هگل به وسیله واضعان مکتب قرارداد اجتماعی (Social Contract) یعنی توماس هابس، جان لاک و ژان ژاک روسو باشد. این فلاسفه علی رغم اعتقاد راسخ فلاسفه عصر روشنگری به پیشرفت و تعالی و عقل‌گرایی و باورهای خوش بینانه، از جامعه و انسان به گونه‌ای دیگر یاد کردند. به نظر روسو انسان در حالت طبیعی موجودی سلیم پاک نهاد است و تنها از طریق جامعه سستی و کژی بر وی مستولی می‌گردد .

روسو از فلاسفه قرارداد اجتماعی با اشاره به نیک طبعی و شادابی سرشت انسان در حالت طبیعی سعی در نشان دادن نیروها و تأثیرات فاسدکننده و تباه‌گر مالکیت خصوصی، جامعه و تمدن داشت. روسو با روح تطبیق گرانه و سازگارانه (Confotmist) انسان مدنی و دیگر محوری بشر متمدن مخالفت ورزید و آن را متغایر با اصل استقلال و آزادی انسان طبیعی دانست. به نظر این فلاسفه انسان بدون چشم پوشی از حق خود قادر به عمل و زندگی نیست. وی باید حقوق حقه خور را رها کند و به قرارداد اجتماعی تن دهد . چنین قراردادی به هرحال شرایطی را مهیا می سازد تا بیگانگی بر فرد مستولی شود. به عبارت دیگر قرارداد اجتماعی فرد را از حقوق طبیعی خویش منفک و بیگانه ساخته تا منافع جامعه و نفع جامعه تأمین شود. (محسنی تبریزی:۶۵)

اصطلاح «الیناسیون» که از آن به «از خود بیگانگی» تعبیر شده، از قرن ۱۷ به بعد در حقوق، سپس در روانشناسی و فلسفه به کار رفته است. معادل آلمانی آن «Entausserung» است که به معنای «جدایی از خود» با رسیدن به «ناخود» (non, moi) می‌باشد که ما مترادف آن را «بی‌خود» قرار می‌دهیم.(شیخاوندی، ۱۳۷۳: ۱۱۵).

و اما نخستین متفکری که مبحث «ازخود بیگانگی» Alienation انسان را در فلسفه غرب پیش آورده و تعریفی از آن ارائه داده «هگل» است. هر چه دیگران در غرب پس از هگل در این باره گرفته و نوشته‌اند یا تفسیری بر عقیده اوست و یا مشکل پرداخته و پیچیده‌تر آن است. (عنایت، ۱۳۴۹: ۱۳)

هگل از خودبیگانگی یا به تعبیری بی خویشتنی را «عینیت یافتن اندیشه ازلی» در جهان جسمانی، یا تجسم روح متناهی در جهان متناهی تعریف می‌کند نماینده این را آگاهی انسان می‌داند، آن هم نه آگاهی یک فرد یا همه افراد در یک زمان، بلکه آگاهی همه افراد انسانی در سراسر زمان مد نظر هگل است (دریابندری، ۱۳۶۹: ۱۳۶)

تعریف موضوع: از خود بیگانگی و خودباوری از مقوله‌های مهم در مباحث جامعه‌شناختی، انسان‌شناختی، روانشناسی اجتماعی و فلسفی جهان امروز است که پیرامون آن عقاید گوناگون وجود دارد. از آنجا که این مفهوم دارای ابعاد‌ی گسترده و گوناگون می‌باشد تعاریفی متعدد و متفاوت از آن ارائه شده است.

مفهوم از خودبیگانگی بعد از صنعتی شدن جوامع در محافل علمی مطرح شده و مورد توجه بخصوص جامعه‌شناسان و روانشناسان قرار گرفته است. هر کدام از این متفکران با توجه به دیدگاههای علمی و تخصصی خود و بر اساس مکاتب فکری که به آن وابستگی بیشتری داشته‌اند، به ارائه نظریه هایی درباره این مفهوم پرداخته‌اند.

تا دهه ۱۹۴۰ بیگانگی در سه معنا (۱- انتقال دادن، حواله کردن و واگذاری حقوق یا مایملک ۲- به معنای تنفر یا بیزاری در احساس و نیز احساس انفصال، جدائی و دور افتادن فرد از خود، دیگران، جامعه، کار و … ۳- به معنای جنون، بلاهت و دیوانگی، شیدائی و شوریدگی و اختلال و بی‌نظمی در قوای دماغی) که به ترتیب در مفهوم حقوقی، مفهوم جامعه شناختی و مفهوم روانی و روان درمانی کاربرد داشت، لکن بعد از جنگ جهانی دوم این پدیده دستخوش تحول گردید بطوریکه بعنوان یک مفهوم اساسی مورد توجه فلاسفه، ادبا، شعرا، جامعه‌شناسان، روانشناسان و منتقدان اجتماعی قرار گرفت و به انحاء مختلف تعریف و تفسیر شد و در طرق مختلف بکار رفت.

یکی از عواملی که سبب اشتهار از خودبیگانگی و جلب توجه صاحب‌نظرات بدان شد چاپ آرا فلسفی و اقتصادی مارکس جوان در سال ۱۹۳۲ بود. مارکس بر این باور است که انسان در لحظه‌ای از جریان زندگی اجتماعی خویش استعداد‌ها و قابلیت‌های درونی خویش را به بیرون می‌تراود (فراگرد برون افکنی). این خود در لحظه‌ای دیگر منجر به پیدایش نهادها، ساختارها و نظام اجتماعی می‌گردد. این اشیاء و اعیان خارجی پس از پیدایش و تکوین وجود خود به انسان تحمل شوند تا بدان جا که از آفرینندگان خویش بیگانه گشته و آفریننده خود را آفریده حس می‌کنند.

 از این رو برای مارکس بیگانگی بین انفصال و جدائی انسان از خود از کار و تولیدات خویش، از هم نوع، از جامعه و از طبیعت است. در نزد دورکهایم از خود بیگانگی با کلمه «آنومی» مترادف گرفته شده است که به نوعی حالت فکری اطلاق می‌شود که در آن بواسطة اختلاف اجتماعی فرد دچار نوعی سردرگمی در انتخاب هنجارها، تبعیت از قواعد رفتاری و احساس فتور و پوچی است. مرتن نیز چون دورکیم این پدیده را مترادف با «آنومی» می‌گیرد و بر جنبه‌های اجتماعی آن تأکید می‌کند.به نظر مرتن بی‌هنجاری، رفتار منحرفانه، ‌آنومی یا از خودبیگانگی که در عین حال مبیین گسیختگی و عدم تجانس بین اهداف فرهنگی و وسایل نهادی شده، جهت نیل بدان اهداف است. اشاره به حالتی از رابطه فرد و جامعه دارد که در آن بین فرد و ساخت فرهنگی و ارزشی حاکم تضاد وجود دارد.

اریک فروم با دیدی عمدتاً روان‌شناختی، روان شناسی اجتماعی متوجه از خود بیگانگی است. او همانند مارکس بیگانگی از خود را حالتی از هستی می‌داند که در آن آدمی مقهور محصول کار تولیدات خویش از عینیت و شئییت یافته و بصورت نظام اجتماعی ـ اقتصادی در آمده‌اند، می‌گردد تا بدانجا که هر گونه اختیار، اراده و کنترل از او سلب و فرصت خودشناسی از او ساقط می‌شود. از اینرو برای اریک فروم از خود بیگانگی، انفصال از مفهوم من واقعی یا ضمیر حقیقی است.

«فتلر» نیز از خودبیگانگی را مترادف با آنومیا یا آنومی روانی می‌گیرد و آن را آنومی ( که مرتن و دورکیم آن را با از خود بیگانگی مترداف می‌گیرند) متمایز می‌سازد. آنومیا در نزد فتلر به مفهوم اختلال، آشفتگی و بی سازمانی شخصیتی است و اشاره به وضعیت یا حالت روانی ـ اجتماعی دارد که در آن فرد نوعی احساس تنفر نسبت به برخی از جنبه‌های شخصی وجود اجتماعی خویش می‌کند.

میچل معتقد است بیگانگی در تعریفی وسیع و عام به معنای احساس انفصال، جدایی و عدم پیوند ذهنی و عینی بین فرد و محیط پیرامون او (یعنی جامعه، انسان‌های دیگر و خود) است. کنت کئیستون از خود بیگانگی را نوعی پاسخ یا عکس العمل از سوی خود به فشارها، تنش‌ها،‌ ناملایمات و نیز اختلاف دیدگاههای فردی و اجتماعی و ضررهای تاریخی تعریف می‌کند. در کل از خود بیگانگی حالتی است که در آن شخصیت واقعی انسان زایل می‌گردد و شخصیت بیگانه‌ای ( انسان یا شئی) در آن حلول می‌کند و انسان «غیر» را «خود» احساس می‌کند.

قلمرو روانشناسی اجتماعی از ازخود بیگانگی

 در این قلمرو چند تن از روانشناسان اجتماعی و روانشناسی بنام، که در زمینه بیگانگی و از خودبیگانگی نظریه پردازی کرده‌اند مورد بررسی قرار می‌گیرد. این گروه بیگانگی را در سطح فردی مطالعه می‌کنند و عمدتاً متوجه آنومی اجتماعی یا آنومیا هستند. در آنومی روانی بر خلاف آنومی اجتماعی احساسات فرد در قبال خود سنجیده می‌شود. از اینرو بحث روانشناسان اجتماعی و روانکاوان از بیگانگی« خود» انسان است و عوامل بیگانه‌زا.

اریک فروم. اریک فروم (Erich Fromm) مثل هورکهایمر، هابرماس و مارکوزه، از دیگر نظریه‌ پردازان مکتب فرانکفورت است که در بررسیهای خود، اسپینوزا، مارکس، فروید، هر سه را در نظر دارد. او معتقد است که انسان دارای طبیعی است که در ارتباط با جهان و کنش متقابل با دیگران شکل می‌گیرد. از نظر وی، در طبیعت انسان تنها از کنشهای ثابت مانند گرسنگی و تشنگی و کنشهای نسبی که با شرایط تاریخی وجوه تولیدی زمان دگرگون می‌شوند و مورد توجه مارکس هستند تشکیل نشده بلکه کنشهای روانی و وجودی در طبیعت او سهم بسزایی دارند. (Zoltan,1977)

اریک فروم علاوه بر اینک به تجزیه و تحلیل دقیق مفهوم بیگانگی در آثار مارکس می‌پردازد، از آن در مطالعات فلسفی و جامعه‌شناسی خود وسیعاً سود می‌برد.

فروم معتقد است که «بیگانی تعریفی است از وضعیت انسان در جامعه صنعتی» او در تفسیر خود از بیگانگی انسان نسبت به خویش، شخصی را مورد مطالعه قرار می‌دهد که از خود دور می‌شود، اعمال او بجای آنکه تحت کنترل او باشد بر او مسلط‌اند و او خودرا مرکز اعمال فردی خویش نمی‌یابد. به جای اینکه اعمال طبق خواست و اراده او انجام گیرد. او از اعمالش اطاعت می‌کند،‌ او خود را نظیر همه مردمی می‌یابد که به عنوان اشیاء درک می‌شوند. با احساس‌ها  خودسته‌های مشترک، اما در عین حال در همان زمان او هیچگونه وابستگی و ارتباطی با جهان خارج ندارند. به نظر اریک فرم اعضای جامعه‌ صنعتی همگی الینه شده ـ فسخ شده ـ هستند و بیگانگی مختص گروه و طبقه‌ خاصی نیست، او می‌گوید:« انسان امروزین در جامعه صنعتی شکل و شدت بت‌زدگی را، دگرگون ساخته است. او در دست نیروهای اقتصادی کور حاکم، شیئی شده است. او دستکارهای خود را می‌پرستد و به «شئی» بدل می‌شود. در جهانی از این دست‌ تنها کارگر بیگانه نیست … که همگان بیگانه‌اند. (فروم، ۱۳۶۰: ۶۲)

فروم انواع مختلف از خود بیگانگی را که زاییده شیوه تولید سرمایه داری است، مشخص می‌کند. شرایط کار، کارگران را از خود بیگانه می‌کند، تأمین معاش آنان بستگی به این دارد که سرمایه داران و مدیران بتوانند از استخدام آنان سود برند و بدین ترتیب کارگران تنها به عنوان وسیله ای در نظر گرفته می شوند و نه به عنوان غایت و هدف. کارگر «ذره‌ اقتصادی است که به آهنگ مدیریت ذره ای می‌رقصد». مدیران «حق کارگر برای تفکر و تحرک آزاد را از او سلب می کنند. حق زندگی از کارگر سلب می‌شود، نیاز به تسلط، خلاقیت، کنجکاوی و تفکر آزاد در آنان با محدودیت روبرو می‌شود در نتیجه، نتیجه گریز ناپذیر، فرار یا مقابله، بی تفاوتی یا تخریب، یا انزوای روانی از سوی کارگر است».

با این حال فروم استدلال می‌کند که «نقش مدیر نیز با از خود بیگانگی همراه است»، او نیز تحت تسلط نیروهای مقاومت ناپذیر سرمایه داری است و آزادی بسیار محدودی دارد. او باید «با غول های غیر شخصی با شرکت های بزرگ رقیب با بازارهای غول پیکر غیر شخصی، با اتحادیه ها و حکومت، سر  کار داشته باشد.» مرتبه او، مقام او، درآمد او به طور خلاصه تمامی موجودیت اجتماعی او – به این بستگی دارد که میزان سودهایش پیوسته رو به افزایش باشد. لیکن باید اینکار را در دنیایی انجام دهد که در آن از کمترین نفوذ شخصی بر غول هایی که با آن ها سر و کار دارد، برخوردار نیست.

اریک فروم از جدایی و انزوای انسانی در جوامع صنعتی معاصر به عنوان رنج لاعلاج بشری یاد می‌کند. به اعتقاد او: در این جامعه – جامعه صنعتی – خالق «آدمک تشکیلاتی» است، موجودی تهی از آگاهی و اعتقاد که بزرگترین افتخارش این است که در یک ماشین عظیم و مقتدر، دندانه ای، هر چند کوچک و فرد است. شعار این است؛ پرسش ممنوع، تفکر اقتصادی ممنوع، دلبستگی و علاقمندی ممنوع، مبادا که کارکرد بی دغدغه و قرین آرامش تشکیلات بر هم خورد. اما آدمی برای شیء بودن و خاموش نشستن ساخته نشده است.

به زعم کسانی که برای فرد اولویت قائل می‌شوند، عدم انطباق فرد با جامعه، نشانه ای از بیگانگی او تلقی می‌شود. اما افرادی از قبیل اریک فروم معتقدند که ممکن است جامعه آنچنان بیمار یا بیگانه باشد که فرد توانایی تطبیق خود را با آن نداشته و لذا دچار از خود بیگانگی می‌شود.

اریک فروم با دیدی عمدتاً روان شناختی متوجه از خود بیگانگی است. او بیگانگی از خود را حالتی از هستی می‌داند که در آن آدمی مقهور محصول کار و تولیدات خویش که عینیت و شیئیت یافته و به صورت نظام اجتماعی – اقتصادی در آمده اند، می‌گردد تا بدانجا که هر گونه اختیار‌، اراده و کنترل از او سلب و فرصت خودشناسی از او ساقط می‌شود. از این رو برای اریک فروم از خود بیگانگی به مفهوم انفضال شناختی از مفهوم من واقعی (Real Self) یا ضمیر حقیقی (Troe Ego) است.(Ibid: 120).

فروم اعتقاد دارد که ریشه های بیگانگی آدمی را می‌توان در جریان توسعه تکاملی او جستجو کرد. برخلاف حیوانات پست ترکه با غرایز به رفتار و فعالیت واداشته می‌شوند انسان به قابلیت روانی منحصر به فردی مجهز است که او را قادر می‌سازد بر جهان طبیعت فائق آید. زندگی او دیگر تابعی از نیروهای قهار و سلطه گر طبیعت نیست بلکه براساس خودآگاهی، برهان، تحلیل و تفهیم، قوام و نظام دارد. از این رو انسان و طبیعت به عنوان دو واقعیت مستقل نمود یافته و عدم وحدت و یگانگی این دو سبب گردیده که بشر خود را در محیطی بیگانه که در آن جدای از طبیعت، هستی دارد ببیند و بیابد. مسأله هستی آدمی و حیات او در جهان طبیعت مسأله ای نادر و منحصر به فرد است. به قول فروم «انسان با آنکه از طبیعت جدا و منفک است با طبیعت هستی دارد، با طبیعت قرین است. بخشی از او از عالم بالاست. خدائی است. الهی است نامتناهی است و بخشی دیگر از جهان خاکی است، حیوانی است، متناهی است.» (Ibid: 3).

نتیجتاً انسان می‌باید خود را با  این شرایط محیطی جدید تطبیق و سازگاری دهد. در چنین محیطی او همچنین با انبوهی از خواسته ها و نیازها روبروست. در بین این نیازها می‌توان نیاز به ایجاد ارتباط و اتحاد و یگانگی با طبیعت، با خود و دیگر انسان ها، نیاز به خلاق بودن، نیاز به تعلق و وابستگی، نیاز به خودیابی و خودشناسی و بالاخره نیاز به داشتن عقیده مرام و مسلک اشاره کرد. به نظر فروم در جامعه صنعتی و تحت روابط اجتماعی تولید نظام سرمایه داری انسان قادر به ایفاء و تأمین رضامندانه بسیاری از این نیازها نیست. به جای آنکه از یگانگی با طبیعت مسرور شادمان باشد از بیگانگی با آن و از تنهایی و انزوا و پریشانی خاطر اندوهناک است. با آنکه توانمند به تسخیر طبیعت است قادر به نمایش خلاقیت خود و ارضاء این نیاز نمی‌باشد، خود را نمی‌شناسد. از طبیعت خود جدا افتاده است به خویشتن خود او راهی نیست و نمی داند چه هست و باید باشد. او از بحران هویت رنج می‌برد. سرگشته ای است در وادی حیرت (Ibid: 7-35).

حوزه انتساب فروم به روان شناسی اجتماعی و (روانکاوی) است.وی علل از خود بیگانگی را مالکیت خصوصی، روابط اجتماعی و نظام ارزش های سرمایه داری، فرهنگ صنعتی، بوروکراسی و عقلانیت می داند.

ملوین سمین: بی‌شک ملوین سمین (M. Seemon) در زمره نخستین روان شناسان اجتماعی است که کوشید، مفهوم بیگانگی روانی را در قالبی منظم و منسجم تدوین و تعریف نماید. سمین برای پندار که بیگانگی معلول عقلی واحد است خط بطلان می‌کشد. سمین کوشید ضمن ارائه تعریفی مفهومی از بیگانگی و مشخص نمودن تپیولوژی الیناسیون، صور و انواع تظاهرات رفتار بیمار گونه را در پنج نوع قابل تمیز که به نظر وی رایج ترین و متداول‌ترین صور کاربرد مفهومی واژه در ادبیات جامعه شناسی و روان شناسی است نشان می‌دهد (تبریزی: ۶۷).

اشکال پنج گانه سمین از خود بیگانگی عبارتند از:

۱- بی هنجاری و یا ناهنجاری با بی روائی (Normlessness)

2- بی توانی یا ناتوانی‌، بی قدرتی (Powerlessness)

3- بیهودگی یا پوچی یا بی هدفی (احساس بی‌فعالیتی یا احساس بی‌محتوایی Meaninglessness).

4- احساس بیگانگی از جامعه یا احساس انزوای اجتماعی (Social Isolation)

5- احساس بیگانگی از خود یا احساس تنفر از خویشتن (Self estrangement) (شیخاوندی، ۱۳۷۳: ۱۲۳).

چنانکه از این تقسیم بندی بر می‌آید «از خود بیگانگی» یکی از اشکال پیدائی «بی خود شدن» یا الیناسیون است نه تمام آن.

۱) احساس بی هنجاری: به عقیده سمین احساس بی هنجاری هم چون احساس بی قدرتی و بی معنایی، وضعیتی فکری و ذهنی است که در آن فرد این احتمال را به حد مفرطی بر خود مفروض و متصور می‌دارد که تنها کنش هایی را به حوزه های هدف نزدیک می‌سازد که مورد تأیید جامعه نیستند (محسنی تبریزی: ۶۸) این بعد از خود بی خود شدن را سمین از دورکیم اقتباس کرده است. پایه گذار مکتب جامعه شناسی فرانسه «آنومی» را به هم خوردن هنجارهای اجتماعی مربوط به رفتار اخلاقی می‌داند  (شیخاوندی، ۱۳۷۳: ۱۲۲-۱۲۱).

۲) احساس بی توانی یا ناتوانی یا بی‌قدرتی: فرد توانایی کنترل نتایج فعالیت یا نیروهای جدید را ندارد. در جامعه صنعتی فرد خودرا ناتوان می‌بیند و در می‌یابد که در سرنوشت خویش نقشی ندارد و نیز در نظام اجتماعی فاقد کار و کاروری است. احساس بی‌قدرتی عبارت است از احتمال و یا انتظار متصوره از سوی فرد در قابل بی‌تأثیری عمل خویش و یا تصور این باور  که رفتار او قادر به تحقیق و تعیین نتایج مورد انتظار نبوده. و وی را به هدفی که براساس آن کنش او تجهیز گردیده رهنمون نیست. به قول سیمین این مفهوم از بیگانگی بیش از صور دیگر ان در ادبیات معاصر کاربرد دارد.

۳) احساس بیهودگی یا پوچی یا احساس بی معنایی: هنگامی که فرد نتواند نحوه کارکرد سازمان اجتماعی مسلط برخود را درک کند و در نتیجه موفق به پیش بینی عاقبت اعمال خود نباشد و معنا و مفهوم آن را در نیابد دچار احساس بیهودگی و پوچی می‌شود. احساسی که بسیاری از کارکنان «کم کار» دولت می‌توانند داشته باشند (همان: ۱۲۱).

۴) احساس بیگانگی از جامعه یا انزوای اجتماعی: فردی که از خود بی خود گردد و از جامعه کناره بگیرد به این معناست که او اعتقادی به نحوه کارکرد جامعه، روابط حاکم و هدف‌های خرد و کلان ندارد. چون فعالانه نمی‌تواند این روابط و اهداف را نفی و رد کند به طور منفصل با «گوشه نشینی» و غزلت گزینی خود را از گزند جامعه به حاشیه می‌کشد و احساس انزوای اجتماعی هم به معنای انفکاک فردی فرد از استانداردهای فرهنگی است (همان: ۱۲۲).

۵) احساس بیگانگی از خود یا احساس تنفر از خویشتن: چنین پنداشته می‌شود که فرد مفهوم پیش ساخته ای از خود داراست. بنا به باور مارکس جوان انسان در طبیعت در کانون کار و کنش قرار دارد و از طریق آن به وجود خود پی می‌برد. در جامعه سرمایه داری کار وسیله‌ای برای بقای هستی تلقی می‌شود. کارگزار از کار خود مایه می‌گذارد ولی هرگز از خلاقیت خود آگاه نمی‌شود و تنها در خدمت و جوار ماشین یک یا چند حرکت «اندامی» از خود بروز می‌دهد بدون این که نقش مهمی در تمامیت زنجیره تولید ایفا کند. کالائی شدن کار کارگر و اجیر شدن او برای بقاء کنشی بین «جوهر» و «هستی» او پدید می‌آورد(همان: ۱۲۲). در چنین وضعیتی فرد شانس و فرصت لازم را جهت خلق و تولید محصولی که او را راضی و خرسند سازد نیست و به نوعی به احساس انزجار از روابط اجتماعی تولید گرفتار است (محسنی تبریزی، ۱۳۷۰، ۶۹-۶۷).

ملوین سمین به حوزه روانشناسی و روان شناسان اجتماعی تعلق دارد و علل بیگانگی را بوروکراسی و ساختار دیوان سالاری مدرن، عدم تجانس بین رفتار فرد و سیستم پاداش جامعه می‌داند. موضوع بیگانگی او مثل سایر روان شناسان «خود» است سمین در نهایت بیگانگی را خود انتخابی می داند. (دیوید رایزمن D.Reisman).

دیوید رایزمن الگوهای اجتماعی کننده جامعه را مسئول از خود بیگانگی فرد می‌داند به ص ۱۰۵ نظر وی الگوهای اجتماعی کننده جامعه مدرن به گونه ایست که فرد را بیش از آنکه متوجه خود کند تحت ارشادات دیگران در می‌آورد. یعنی به فرد همواره توصیه می‌شود که جهت رفتار و کرداری معقول و مطلوب به دیگران بنگرد، در چنین شرایطی است که فرد ارتباط بنیادی را با خویشتن گم کردهو دچار نوعی «بحران هویت» می گردد (محسنی تبریزی ۳۹-۲۴). دیوید رایزمن آمریکایی، نویسنده کتاب معروف «توده تنها» که خود از وضع کنندگان اصطلاح «جامعه مصرف» به شمار می‌رود، عقیده دارد که «در این نوع جوامع، افراد «پیرو دیگران» هستند. زیرا رفتار هر کس، همیشه تحت نفوذ افراد دیگر است و هر فرد می‌کوشد از رفتار دیگران اطلاع حاصل کرده، خود نیز این رفتار را دنبال کند. بدین سبب در چنین جوامعی وسایل ارتباط جمعی که منعکس کننده رفتار دیگران می‌باشند، به کالاهایی مصرفی تبدیل می‌شوند. بدین طریق محتوای سیاسی و فرهنگی این وسایل نیز شکل مصرفی پیدا می‌کنند و ماهیت رهبری کننده و آموزنده خود را از دست می‌دهند. در این شرایط انسان به موجودی تبدیل می‌شود که از هر گونه فعالیت در راه تحول سیاسی جامعه روگردان شده به امیال شخصی و مصرفی رو کند.

زندگی افراد «پیرو دیگران» در جامعه مصرف، رفته رفته به جایی می‌رسد که همه دچار از خود بیگانگی می‌شوند. از هستی حقیقی تهی شده، شخصیت و ماهیت انسانی خود را از دست می‌دهند. بدین ترتیب، افرادی به جای آنکه به گذشته و آینده خود با دیده بصیرت بنگرند و با روش های صحیح عقلی راه تعالی را برگزینند، فقط به پول، غذا، بازی و بیهودگی می‌اندیشند…».

در تبدیل میلیون ها انسان به یک توده «بی شخصیت و جاهل» که تحت تأثیر سودجوییها و خود خواهیها قرار گرفته خلاقیت علمی و فرهنگی را از دست داده، مقام سازنده انسانی را در تحولات سیاسی رها کرده و به سازشکاری پرداخته است، نقش منفی وسایل ارتباط جمعی را نمی‌توان انکار کرد.باید دانست که وسایل ارتباطی، خود به وجود آورنده «انبوه خلق تنها» می‌باشند.

زیرا طرز کار وسایل ارتباط جمعی سبب می شود که گروه های طبیعی انسانی مانند خانواده، و گروه های متشکل انسانی، مانند گروه های مذهبی، سیاسی و فرهنگی متلاشی شوند و هر فرد جدا از دیگران در تنهایی زندگی می کند و به پیام های ارتباطی نیز جدا از دیگران دسترسی داشته باشد. طبیعی است که بدین ترتیب، تعداد فراوانی از اعضای تنهای این انبوه خلق در معرض تبلیغات فریبنده وسایل پر قدرت ارتباط جمعی، نیروی تفکر و پایداری را از دست می‌دهند و به قید و بندهای تبلیغاتی گرفتار می‌شوند.,۱۹۵۰:۶۸) (Riesman

که این باعث از خود بیگانگی انسان و بیگانگی انسان از دیگران و جامعه می‌شود.

آگاهی به «از خود بیگانگی» برای انسان ها که از طریق زندگی مادی و ظاهری خود جامعه صنعتی پیوستگی یافته اند و ارضای خطار خود را در بر آوردن نیازهای موجود در این جامعه می‌دانند کار دشواری است.

 

منابع:

- دریابندری،نجف(۱۳۶۹). دردبی خویشتنی؛ بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب، تهران: نشرکتاب پرواز

- شیخاوندی، داور(۱۳۷۳). جامعه شناسی انحرافات، چاپ سوم، گناباد، نشر مرندیز

- عنایت، حمید(۱۳۴۹).جهانی از خودبیگانه (مجموعه مقالات)، تهران، فرمند

- فروم، اریک(۱۳۶۰).فراسوی زنجیرهای پندار،ترجمه بهزاد برکت، تهران، پای ژه

- Erich, Fromm(1955).The sance society, New York

- Riesman, David(1950).The lonely crowd, new heaven, yale university press

 -Tar, Zoltan(1977).The Frankfurt school, New York

- محسنی تبریزی، علیرضا، ،«بیگانگی»، نامه علوم اجتماعی، جلددوم، شماره دوم، دانشگاه نهران، تابستان ۱۳۷۰

درباره خسرو صادقی بروجنی

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا