صفحه اصلی / فرهنگ و اندیشه / نوشتن، رفتن و خلاص شدن

نوشتن، رفتن و خلاص شدن

محمد‌علی موسوی فریدنی مترجم کتاب «تاریخ جلفا» در مقاله‌ای که سال ۷۸  در روزنامه نشاط منتشر شد می‌نویسد

:« اصفهانی‌ها چند دهه پس از آن‌که ملاصدرا  را به کهک قم تبعید کردند بر سر در مدرسه‌های خود نوشتند‌: «به لعنت خدا گرفتار آید هر که در این محل بفلسفد»‌. بر خانواده جمال‌زاده پدر داستان‌نویسی مدرن ایران چنان سخت گرفتند و اتهام ناروا زدند که او پس از اعدام پدرش چنان گریخت که تا مرزهای سوییس از وحشت نیاسود. جلال همایی که عمری اصفهان را ستود در آن نزیست. محمد حقوقی عاشق اصفهان با قصیده هزار بیتی خود   در ستایش آن از همکار فرهنگی خود اهانتی را تحمل کرد که اصفهان را با همه گشادگی بر خود تنگ دید و به تهران کوچید‌. محمود فرشچیان به آمریکا رفت‌.  ضیاء موحد در تهران ماند‌. هوشنگ گلشیری بعد از انقلاب آمد اصفهان که بماند‌. در جلسه جامعه فرهنگیان در حین سخنرانی میکرو‌فن را یکی از همکاران خودمان از جلوی او برداشت‌. گلشیری به تهران رفت‌. این در حالی است که محل وقوع شازده احتجاب شاهکار مسلم ادبیات معاصر ما و بسیاری از داستانهای دیگرش اصفهان است‌.»

جناب آقای فریدنی در آن مقاله حقیقتی را عنوان کرد که امروز نیز شاهد آنیم‌. مطالبی که درآن مقاله عنوان شد نه درد دل یک اهل فرهنگ که بی‌شک درد مشترک تمامی فرهنگ دوستانی است که در این شهر سکنی گزیده‌اند‌. اگر سهم اصفهان را در فرهنگ این مرزوبوم بی‌نظیر بدانیم به راستی که سخنی به گزاف نگفته‌ایم. برای اثبات این ادعا کافیست دست به قلم برده و فهرستی از شاعران ونویسندگان دیروز و امروز اصفهان تهیه کرده و به جایگاه هر یک از آنان در گستره فرهنگ ایران بپردازیم‌. آن هنگام است که به نام‌ها و قله‌هایی بس عظیم برخورد می کنیم که هر یک خود نه یک اسم که مجموعه ای کلان از فرهنگ هستند‌.

جمال زاده‌، بهرام صادقی‌، کسرایی‌،‌ حمید مصدق،‌ میر علایی، حقوقی، گلشیری ،نجفی ،‌ضیاء موحد ،‌کلباسی‌، اخوت و…… این اسامی برای هر دوستدار ادبیاتی اسامی آشنا هستند و آن‌چه در مورد اکثر این اسامی و دیگر اسامی که ذکر نشد صدق می‌کند این نکته‌است که «کوچ» کردند و نماندند و «رفتن» را پیشه کردند‌. گویی اینجا سکوی پرشی است به پایتخت‌.

سوالی که مطرح است این است که اصفهان ما با این سرمایه عظیم در ادبیات و هنر و فرهنگ تا چه حد توانست این سرما‌یه‌ها را جذب، که نه‌، بلکه حفظ کند .کدام انجمن و جنگ و محفل بعد از انجمن ادبی صائب در این شهر پا گرفت که این سرما‌یه‌ها را به گرد خود جمع کند و به فرهنگیان اصفهان ارزشی دو چندان بخشد. کدام مجله ادبی ،هنری بعد از جنگ اصفهان  در این شهر  متولد شد که بتواند حلقه اصفهان را درایران مطرح کند‌. تیراژ زنده رود چقدر است؟. آن هم در هر فصل یک شماره.

تیراژ روزنامه‌ها و نشریات شهر ملیون نفری اصفهان چقدر است‌؟ توان ما فقط نسل فردا و دو سه هفته نامه دیگر است‌؟ با گلشیری که به راستی بعد از هدایت سرآمد داستان مدرن بود چه کردیم؟ وقتی به جاودانه‌ها پیوست کدام مجلس یادبود و بزرگداشت را برای او که سال‌ها در این دیار زیست و نوشت برگزار کردیم؟ آیا واقعا باید تمام این بی‌مهری‌ها را به حساب شرایطی بگذاریم که درآن زیست می‌کنیم؟ مگر انجمن صائب که حادثه‌ای تکرار ناشدنی در این شهر بود در دوران اختناق قبل از انقلاب به وجود نیامد؟

آن‌چه در دوران اخیر بر سر فرهنگ و فرهنگی در اصفهان آمده در تاریخ این شهر فرهنگی بی‌سابقه بوده‌است. چرا که با دو سه محفل دوستانه و خواندن داستان وشعر برای هم نمی‌توان جایگاهی در خور در فرهنگ ایران زمین به دست آورد‌. نسلی که انجمن ادبی صائب و جنگ اصفهان و گلشیری و صادقی تربیت کردند امروز کجایند؟‌.چرا کوچ کردند و‌ نماندند؟ چرا شیراز و عصر پنج‌شنبه‌اش، رشت و گیله وا و پیام شمالش برای ما سرمشق نمی‌شود ودر دیار خود آستینمان را بالا نمی‌زنیم وطرحی نو نمی‌افکنیم .

درباره خسرو صادقی بروجنی

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا