صفحه اصلی / سیاسی / روزنامه‌نگاری و بیم جان

روزنامه‌نگاری و بیم جان

«از میان نوشته‌ها تنها دوستدار آنم که با خون خود نوشته باشند. با خون بنویس تا بدانی که خون جان است» (نیچه)

 روزنامه‌نگاران نیز هم‌چون دیگر قلم به‌دستان راستین که جز برای حقیقت و وجدان بیدار انسانی قلم نمی‌زنند در این سرزمین پر ادبار هیچ‌گاه زندگی آسوده‌ای(۱) را تجربه نکرده‌اند. تاریخ این دیار مشحون است از جان‌باختگان راه قلم و حقیقت. در این میان جای روزنامه‌نگاران نیز خالی نیست. البته روزنامه‌نگارانی که بال بگشوده و از گندستان «روزمرگی» و «ابتذال» رهایی یافته‌اند و «نه» را با رساترین آوا در سرزمینی سردادند که شبح سکوت از بیم دژخیم بر پهنای آن گسترانده شده، روزنامه‌نگارانی که با سرخی خون خود تاوان «نه» گفتنشان را به فقر و فساد و بی‌عدالتی گرفته‌اند. آری آن‌چه امروز باید بدانیم این نکته است که تنها «نوشتن» مهم نیست بلکه «برای که» و «برای چه» نوشتن نیز تعهدی بس خطیر است.

ارزش کلام در رابطه‌ی آن با زندگی و عمل است. کلام به‌خودی خود می‌تواند شمشیر دو دم باشد: در رابطه با درک صحیح شرایط تاریخی، کلام می‌تواند راه‌گشای آینده باشد و نیروهای خلاق اجتماعی را در جهت تعالی و کمال انسانی بسیج کند.

اما اگر رابطه‌ی کلام با عمل اجتماعی قطع شود، اگر کلامی بر زبان آید که از ضرورت زمان و امکان توانایی‌های حقیقی نیروهای اجتماعی برنخیزد، هیچ نتیجه‌ی عملی نخواهد داشت و به عمل نخواهد پیوست. در این صورت، سخن‌ها به کردار بازی خواهد بود و جامعه رو به قهقرا خواهد رفت.

«نویسنده ملتزم می‌داند که سخن همانا عمل است. می‌داند که آشکار کردن و تغییر دادن است. نمی‌توان آشکار کرد مگر آن که تصمیم بر تغییر دادن گرفت. ن.یسنده ملتزم آن رویای ناممکن را از سر به در کرده است که نقش بی‌طرفانه و فارغانه‌ای از جامعه و از وضع بشری ترسیم کند. انسان موجودی است که در برابر هیچ موجودی نمی‌تواند بی‌طرف باشد!(۲)

حاکمان همیشه امیدوارند که گذشت زمان خاکستر فراموشی بر تباهی‌ها و جنایت‌هاشان بپاشد، تاریخ اما به ندرت فرزندان خویش را از یاد می‌برد. نشان به آن نشان که میرزاده عشقی‌ها و فرخی یزدی‌ها در قلب مردم هستند، هم‌چنان که ارانی‌ها و گلسرخی‌ها و کیوان‌ها. ولی قاتلان این انسان‌های آزاده که زندگی خود را وقف روشنگری مردم کردند، جز بدنامی نصیبی نبرده‌اند و جز مزبله‌ی تاریخ جایگاهی نیافته‌اند.

«روزنامه‌نگاری، خبرنگاری» و «امنیت شغلی، آسایش» این‌ها واژگانی هستند که به جرأت می‌توان گفت هیچ کجای گیتی و هیچ زمانی آشتی‌پذیر نبوده‌اند بلکه همواره در تعارض با یک‌دیگر بوده‌اند. به همزیستی این مفاهیم در جوامع توتالیتر امیدی نبوده و نیست اما آن چه آمارهای سازمان ملل و سازمان‌های مدافع حقوق روزنامه‌نگاران می‌گوید در جوامع مدرن که مدنیت به رشد و کمال رسیده است نیز روزنامه‌نگاری جز و پرخطرترین مشاغل به حساب می‌آید. حرفه‌ای که هیچ زمان با عافیت‌طلبی هم‌راه نبوده و نیست و همیشه بیم جان در آن درج است.

با این همه از جاذبه‌های این حرفه هیچ کم نمی‌شود، چه بسیار صاحب نامانی که در بیوگرافی خود به‌هر حال می‌نویسند که دورانی روزنامه نویسی کرده‌اند. کسانی چون همینگوی، سارتر و مارکز که گفته‌اند به‌هر جا رسیده‌اند مدیون دوران روزنامه‌نگاری هستند و هنوز میل بدان دارند.

روزنامه‌نگاران راستین همواره وجدان بیدار اجتماع خویش بوده‌اند که با آشکار کردن پلیدی‌ها در مبارزه با آن‌ها کوشا بوده‌اند و جامعه‌ی نوینی را نوید داده‌اند. انتقاد از وضع موجود برای فرجامی موعود.

«راستین» چرا که بوده‌اند کسانی که با همین عنوان (روزنامه‌نگار) زینت‌المجالس شدند. گاه صاحب مقام و موقع و گاه وکیل و سناتور.

سرگذشت روزنامه‌نگاران بیدار دل ایران کارنامه‌ای است از تاریخ پر ادبار این سرزمین. چرا که آنان همواره پیش قراولان مبارزه‌ی ملت بوده‌اند.

قتل میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل اعلام آغاز استبداد صغیر محمد علی شاهی بود، روزنامه‌ها توقیف شدند. کودتای لیاخوف روسی لبه‌ی تیز شمشیرش را متوجه روزنامه‌نگاران مردمی کرد. زیرا آن‌ها به مثابه‌ی وجدان بیدار مردم و خورشید‌های بیداری، خواب سده‌های میانی کهنه‌ اندیشان را به‌هم زده بودند و به قول نیما آب در خوابگه مورچگان ریخته بودند. از این رو میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل را به قتل رساندند هم‌چنان که ملک‌المتکلمین آن سخنران کبیر را دل و روده با خنجر به‌بیرون کشیدند و سلطان‌العلمای خراسانی مدیر روزنامه‌ی «روح القدس» را پس از عذابی الیم از پا درآوردند.

صوراسرافیل بخش ارزنده از مطبوعات انسانی ماست. او در یاد‌ها و در وجدان تاریخی مردم، در ضرورت زمان، و در تپش دل‌هایی که ایران را دوست دارند زنده است.

قتل عشقی و فرخی خبر داد که دوران آزادی مشروطه پایان گرفته است. کشته شدن محمد مسعود، کریم‌پور شیرازی و خسرو گلسرخی هر کدام شروع مقطعی از استبداد پهلوی بود. محمد مسعود می‌خواست برای مبارزه با فساد ریشه‌ی جهل و فقر را بسوزاند و خسرو گلسرخی عدالت‌خواهی بود که «یک با یک برابر نیست» را سرداد و مرگش اثبات حرفش بود.

غروب روز سه‌شنبه ۳۳ اسفند ۱۳۳۲ در میدان پادگان لشگر ۲ زرهی که اسارتگاه دکتر مصدق، دکتر فاطمی و کریم‌پور شیرازی و بقیه‌ی قربانیان کودتای ۲۸ مرداد بود، مراسم چهارشنبه سوری با شرکت جمعی از درباریان و اشرف و علی رضا (برادر شاه) انجام گرفت. آنان در این آخرین روزهای سیاه سال کودتا سرمست از باده‌ی غرور و پیروزی، یک زندانی را از زندان بیرون کشیدند و به میدان آوردند تا رذالت و کینه‌ی ناپاک خود را در قالب تفننی چندش‌آور به نمایش بگذارند. قربانی این نمایش وحشیانه، روزنامه‌نگار و شاعر آزاده‌ای بود که همواره در کنار رهبر دولت ملی، با قلمی به تیزی شمشیر، پرداه‌های خیانت و تزویر دربار و ارتجاع را می‌درید و بر دل‌های سیاهان داغ می‌نهاد. قربانی را در میان مزدوران درباری مدتی به توهین و تمسخر گرفتند و آن‌گاه پیکرش را آلوده به نفت کردند و با افروختن آتش، جشن منحوسشان را آغاز کردند. او در میان آتش به هر سو می‌دوید و جنایتکاران بی‌وطن بر افت و خیز و فریاد و فغان او می‌خندیدند. سر نیزه‌ی سربازان مانع این می‌شد که بازیگر این نمایش از میدان دید تماشاگران بیرون و لذت آن‌ها را ناتمام گذارد.

سوزاندن کریم‌پور، سوزاندن وجدان بیداری بود که اقتضای زمانه طالبش بود. کریم‌پور را سوزاندند چرا که «راتین» بود و گفته بود: «به قرآن مجید سوگند یاد کرده‌ام که حقایق را بگویم و بنویسم ولو این که به قیمت جانم تمام شود. من با خدای خویش عهد و پیمان محکمی بسته‌ام… چون من پرده‌هایی را بالا می‌زنم که در آن هزارها خیانت، هزارها فساد و هزارها بدبختی و بیچارگی نهفته است. من مصمم هستم که این مبارزه‌ی سخت و آشتی‌ناپذیر را تا سرحد مرگ شرافتمندانه‌ی سرخ که ایده‌آل و آرزوی ایرینه‌ی من است دیوانه‌وار دنبال کنم.»

از صوراسرافیل شروع و با فرخی و یزدی ادامه یافت و… اما همه‌ی این‌ها به‌راستی باید می‌مردند چرا که جرمشان مسلم بود: به دخمه‌های سکوت پناه نبردند و زبان در کام و سر در گریبان نکشیدند تا توفان بی‌امان بگذرد. باید می‌مردند چرا که در شبستان پلیدی‌ها از سپیده‌دم سخن گفتند.

درباره خسرو صادقی بروجنی

نظر بدهید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد Required fields are marked *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا